جهش تولید | شنبه، ۱۵ آذر ۱۳۹۹

همه ی ما،یعنی خانه - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

همه ی ما،یعنی خانه

همه ی ما،یعنی خانه


یکی بود، یکی نبود. خانهدیوار داشت. یک پنجره، یک پله و یک سقف قشنگ. یک روز پله گفت: «اگر من نبودم، هیچ‏کس نمی‏توانست وارد خانه شود برای همین هم من از همه مهم‏تر هستم.»در خندید و گفت: «من از همه مهم‏تر هستم چون اگر من نباشم، هیچ‏کس نمی‏تواند از این دیوارها رد بشود و توی خانه برود.» دیوارهای خانه که حرف‏های در را شنیدند، گفتند: «اگر ما دیوارها نباشیم که اصلا خانهخانه را می‏سازیم، پس ما مهم‏تریم.» ‏ای  درست نمی‏شود. این ما هستیم که ‏ای بود که چهار تا

پنجره آهی کشید و گفت: «شما نمی‏دانید اگر من نباشم، هیچ نوری به خانه نمی‏رسد و همه جا تاریک می‏شود. کار من از همه مهم‏تر است، پس خودم از همه مهم‏تر هستم.» سقف خانه فریاد زد: «شما نمی‏دانید که اگر من این بالا نباشم و جلوی باد و باران و آفتاب داغ را نگیرم، این خانه خراب می‏شود؟ من از همه‏ی شما مهم‏تر هستم چون سقف خانه‏ام.» پله گفت: «من مهم‏تر هستم.» در گفت: «نه. من مهم‏تر هستم.» آنها آنقدر گفتند و گفتند که پله قهر کرد و رفت. در هم قهر کرد و رفت. دیوارها هم رفتند. سقف هم رفت و پنجره نشست روی زمین. حالا دیگر خانه‏ای نمانده بود که معلوم شود چه کسی مهم‏تر است. پله‏ گوشه‏ای نشسته بود و هیچ‏کاری نداشت که بکند. مثل در که هیچ کس از او رد نمی‏شد، چون حالا خانهدر آن خانه باشد. دیوارهای خانه هم بی‏سقف و بی‏کار گوشه‏ای ایستاده بودند، دیوارهای بی‏سقف و بی در و پنجره، به هیچ دردی نمی‏خورند و سقف دیگر سقف نبود، چون روی هیچ دیواری نبود. او دلش می‏خواست مثل روزهای قبل، بالای دیوارهای خانه بنشیند و مراقب باشد که باد و باران و آفتاب خانه را خراب نکند. پله آرام آرام به طرف در رفت و گفت:»‏ای نبود که او

اگر خانه نباشد، من به هیچ دردی نمی‏خورم.» در گفت: «اگر خانه نباشد، من هم به هیچ دردی نمی‏خورم.» پنجره گفت: «حالا هر خانه کجاست؟» دیوارها گفتند: «همه‏ی ما در کنار هم خانه می‏شویم.

هر کدام نباشیم، خانه هم نیست. سقف گفت: «حالا فهمیدیم که چه کسی از همه مهم‏تر است.» پله پرسید: «چه کسی؟» سقف خندید و گفت: «همه‏ی ما! ما یعنی خانه. وقتی همه با هم باشیم، مهم هستیم.»

پله با خوشحالی رفت و پایین در نشست. در رفت و میان دیوار ایستاد. و پنجره رفت کنار در، درست سر جای خودش. دیوارها زیر سقف ایستادند و سقف مثل همیشه مراقب خانه شد تا باد و باران و آفتاب آن را خراب نکند. حالا آنها خوب می‏دانستند که خانه از همه چیز مهم‏تر است.

مرجان کشاورزی آزاد

دوست خردسالان

تنظیم:بخش کودک و نوجوان

منبع: http://www.tebyan.net