جهش تولید | یک‌شنبه، ۴ آبان ۱۳۹۹

نرود میخ آهنین در سنگ - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

نرود میخ آهنین در سنگ

نرود میخ آهنین در سنگ



انبیای الهی واوصیای آنان همان کسانی هستند که به قله حکمت علمی، عملی وحقیقی دست یافته اند بر این پایه از جانب خداوند متعال مامور آموختن علم وحکمت به جامعه بشر شده اند. و حکمتی که لقمان بدان دست یافت حکمت حقیقی و معروف شهودی است که مستلزم دستیابی به بالاترین درجه فهم و عقل و معرفت انسان کامل (امام زمان) است.
با همه تلاشی که جهت جمع آوری کامل حکمت های لقمان صورت گرفته دستیابی به منبع بی شماری از حکمت های معروف منسوب به وی میسر نگردیده است. برای نمونه معروف است که :
روزی لقمان در کنار چشمه ای نشسته بود مردی که از آنجا می گذشت ازاو پرسید چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید ؟ لقمان گفت راه برو. آن مرد پنداشت که لقمان سخن او را نشنیده است و گفت مگر نشنیدی ؟ پرسیدم که چند ساعت دیگر به ده بعدی خواهم رسید. لقمان گفت راه برو. آن مرد پنداشت که لقمان دیوانه است و به راه رفتن ادامه داد. هنوز چند قدمی راه نرفته بود که لقمان به بانگ بلند گفت ای مرد یک ساعت دیگر بدان ده می رسی.
مرد گفت چرا اول نگفتی ؟ لقمان گفت چون راه رفتن تو را ندیده بودم و نمی دانستم تند می روی یا کند. حال که دیدم دانستم که یک ساعت دیگر به ده خواهی رسید.
نمونه دیگر در گلستان سعدی آمده است :
لقمان را گفتند حکمت را از که آموختی ؟ گفت از نابینایان که تا جای نبینند پای ننهند.
و دیگر بار در گلستان است :
لقمان را گفتند ادب از که آموختی؟ گفت از بی ادبان. هر چه از ایشان در نظرم ناپسند آمد از فعل آن پرهیز کردم. و نیز در
شاید انتساب سخنانی از این دست به شخصیت هایی همچون لقمان اعتبار بخشیدن به سخن از یک سو وبزرگتر جلوه دادن شخصیت مورد نظر از سوی دیگر باشد

همان کتاب آمده است :
کاروانی در زمین یونان بزدند و نعمت بی قیاس ببردند. بازرگانان گریه و زاری کردند و خدا و پیغمبر شفیع آوردند. فایده نبود.لقمان حکیم در آن کاروان بود. یکی گفتش از کاروانیان اینان را نصیحتی کنی و موعظه ای گویی تا طرفی از مال ما دست بدارند که دریغ باشد چندین نعمت که ضایع شود. گفت دریغ کلمه حکمت باشد با ایشان گفتن !

آهـنـی را کـه مـوریـانــه بـخــورد

نتوان برد از او به صیقل، زنگ

با سیه دل، چه سود گفتن وعظ

نـرود مـیـخ آهـنـین در سنگ


در گزارشی دیگر از غزالی روایت شده است که :
لقمان حکیم گفت به راهی می رفتم .یکی را دیدم پلاسی در پوید .گفتم چه کسی ؟
گفت: آدمی .
گفتم: چه نامی ؟
گفت: تا خود چه خوانندم .
گفتم: چه کاری ؟
گفت: بی آزاری .
گفتم: چه خوری ؟
گفت: آنچه دهد.
گفتم: ازکجا ؟
گفت: از آنجا که خواهد .
گفتم: خنکا تو!
گفت: تورا از این خنکی که بازداشت ؟!
به رغم کاووش فراوان در هیچ یک از منابعی که به نقل حکمت های لقمان پرداخته اند این حکمت ها یافت نشدند .شاید راز انتساب سخنانی از این دست به شخصیت هایی همچون لقمان اعتبار بخشیدن به سخن از یک سو وبزرگتر جلوه دادن شخصیت مورد نظر از سوی دیگر باشد .البته بر پایه سخن حکیمانه منسوب به امام علی ارزش واعتبار حکمت ذاتی است وازاین رو اثبات انتساب آن به شخصیت های بزرگ از اهمیت بالایی برخوردار نیست.
امام علی می فرماید: لا تنظر الی من قال وانظر الی ما قال  به آن که می گوید منگر به آنچه می گوید بنگر.
منبع: حکمت نامه لقمان، محمدی ری شهری