جهش تولید | پنج‌شنبه، ۱ آبان ۱۳۹۹

میدونی آش شله‌قلمکار از کجا اومده...؟ - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

میدونی آش شله‌قلمکار از کجا اومده...؟

میدونی آش شله‌قلمکار از کجا اومده...؟



ضرب المثل ها جمله ها یا عبارت های کوتاه و مشهورند. ضرب المثل ها گاهی یک داستان را به صورت خلاصه یادآوری می کنند و گاهی پندی می دهند. وقتی مردم می خواهند نظرشان را با یک سخن کوتاه و مۆثر بگویند، ضرب المثل را به کار می برند. ضرب المثل یعنی نمونه آوردن.

ضرب المثل ها در دل خود یک دنیا حرف دارند. آن ها معمولاً با یک رویداد مشهور تاریخی رایج شده اند. مثل آش شله قلمکار...

 

آش شله قلمکار

هر وقت کاری با شلختگی انجام شود؛ هر وقت چیزی نظم و ترتیب درست و حسابی نداشته باشد؛ هر وقت جایی به هم ریخته و درهم برهم باشد؛ هر وقت چیزهای بی ربط در کنار هم قرار گرفته باشند، می گوییم: مثل آش شله قلمکاره ( آشی است که در آن همه جور حبوبات می ریزند).

این ماجرا حدود 150 سال پیش در دوره ی حکومت قاجار اتفاق افتاده.

بیماری وبا در تهران به جان مردم افتاده بود. ناصرالدین شاه قاجار هم به این بیماری دچار شد. برای شاه قاجار آشی تهیه کردند که انواع و اقسام چیزها را در آن ریخته بودند. شاه چاق و چله ی قاجار از آن آش خورد و اتفاقاً حالش خوب شد. برای همین از این آش خاطره ی خوشی در ذهن او باقی ماند. به این آش شله قلمکار می گفتند. بعد از این رویداد، ناصرالدین شاه تصمیم گرفت کاری کند که هیچ کس داستان آن آش را فراموش نکند. بنابراین دستور داد که هر سال آن آش را بپزند.

 

ادامه ی داستان آش!

ناصر الدین شاه قاجار بنابر نذری که داشت سالی یک روز، آن هم در فصل بهار ، به شهرستانک از ییلاقات شمال غرب تهران و بعدها به علت دوری راه به قریه سرخه حصار، واقع در شرق تهران می رفت. به فرمان او دوازده دیگ آشی پر بار می گذاشتند که از قطعات گوشت چهارده رأس گوسفند و غالب نباتات و انواع خوردنیها ترکیب می شد. کلیه اعیان و اشراف و رجال و شاهزادگان و زوجات شاه و وزرا در این آشپزی افتخار حضور داشتتند و همگی به کار طبخ و آشپزی می پرداختند. عده ای به کار پاک کردن نخود و سبزی و لوبیا و ماش و عدس و برنج مشغول بودند. جمعی فلفل و زرد چوبه و نمک تهیه می کردند.

زنان محترمه که در مواقع عادی و در خانه مسکونی خود دست به سیاه و سفید نمی زدند، در این محل چادر به کمر زده در پای دیگ آشپزان برای روشن کردن آتش و طبخ آش از بر و دوش و سر و کول یکدیگر بالا می رفتند تا هر چه بیشتر مورد لطف و عنایت قرار بگیرند. خلاصه هر کس به فرا خورشأن و مقام خویش کاری انجام می داد تا آش مورد نظر حاضر شود. چون این آش ترکیب نامناسبی از خوردنیها بود، به خاطر همین هر کاری که ترکیب ناموزون داشته باشد و یا به قول علامه دهخدا چو زنبیل در یوزه هفتاد رنگ باشد آن را به آش شله قلمکار تشبیه می کنند.

منبع:بیتوته