جهش تولید | سه‌شنبه، ۲۹ مهر ۱۳۹۹

مکاشفه دم مرگ - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

مکاشفه دم مرگ

مکاشفه دم مرگ



نقل است که "سهل بن عبد ا... مَروَری" همه روز به درس "عبد ا... مبارک" می آمد. روزی بیرون آمد و گفت: دیگر به درس تو نخواهم آمد، که کنیزکان تو بر بام آمدند و مرا بر خود خواندند و گفتند: "سهل من...سهل من" . چرا ایشان را ادب نکنی؟!
عبد ا... مبارک به اصحاب خود گفت: حاضر باشید تا نماز (میت) بر سهل کنید ... در حال، سهل وفات کرد. بر وی نماز کردند.
پس گفتند: یا شیخ! تو را چون معلوم شد؟
گفت: آن حوران خلد بودند که او را می خواندند و من هیچ کنیزک ندارم.
(تذکرة الاولیاء، عطار نیشابوری)

•    توضیح: این بنده خدا (سهل) نزدیک وفاتش بوده و چشم برزخی اش باز شده بوده و در این حال حورالعینی را که برای او بودند دیده است که او را به خود می خوانده اند ... اما او فکر کرده که کنیزکان عبدا... دارند بی اخلاقی می کنن و اون رو مورد خطاب قرار میدن.