رونق تولید ملی | جمعه، ۲۶ مهر ۱۳۹۸

مشکلی که سینا حل کرد... - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

مشکلی که سینا حل کرد...

مشکلی که سینا حل کرد...

من سینا هستم. هفت سالمه و امسال به مدرسه رفتم. مامانم همیشه به من می گفت: تو مدرسه آدم یه عالمه دوست پیدا می کنه و خیلی به آدم خوش می گذره. ولی من اصلاً این تجربه ی مادرم را نداشتنم، چون اصلاً دوست نداشتم با کسی حرف بزنم و ارتباط برقرار کنم. می پرسید چرا؟ چون من نمی تونم خوب صحبت کنم. یه وقت فکر نکنید بلد نیستم حرف بزنم نه اینطور نیست یا فکر نکنید من خجالتی هستم نه مشکلم اینم نیست. من یک مشکل بزرگتر دارم وقتی حرف می زنم بعضی ها مسخرم می کنند. چون نمی تونم تمام کلمات را خوب ادا کنم و بعضی وقت ها برای گفتن یه کلمه کلی تلاش می کنم. به خاطر همین دوست ندارم صحبت کنم.

مامانم خیلی از این مسئله ناراحته و یک روز با من به مدرسه اومده و با مشاور مدرسه مون صحبت کرده. مشاورمون هم تصمیم گرفته به من کمک کنه.

اون به من گفت: تو باید قوی باشی و نباید هیچ وقت از جمع دوستانت فرار کنی. تو باید بتونی با اونا ارتباط برقرار کنی. با فرار کردن مشکل تو حل نمی شه. تازه من می تونم جایی را به تو و خانوادت معرفی کنم که مشکلت رو حل کنن. اما تو خودت باید بخوای تا مشکلت حل بشه. اون از من پرسید: نظرت چیه؟ و من با خوشحالی زیاد از این پیشنهاد استقبال کردم و قول دادم که تمام تلاشم را برای حل مشکلم به کار بگیرم.

الان که مشکلم کمی حل شده فهمیدم که باید برای حل هر مشکلی تلاش کرد تا بتونیم اون رو حل کنیم.

من الان دوست های خوبی دارم.

منبع:تبیان