رونق تولید ملی | شنبه، ۱۰ اسفند ۱۳۹۸

مردان بی ادعای شهر ما - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

مردان بی ادعای شهر ما

Loading the player...

دانلود

یکی از موضوع‌های انشاء دوران مدرسه ما این بود: دوست دارید در آینده چه کاره شوید؟ بیشتر بچه‌ها شاید اندکی بعد از فکر کردن به موضوع می‌خواستند دکتر، مهندس و یا معلم شوند.
روز‌ها از پی هم گذشت و خیلی از ما نه دکتر شدیم نه مهندس و نه معلم. همیشه فکر می‌کردیم خدمت به جامعه یعنی معلم بودن، دکتر بودن، مهندس بودن و هیچ وقت به این فکر نبودیم که اگر همه ما دکتر، مهندس و معلم شویم، روزگارمان بدون کارگر، بنا، نجار، مکانیک و رفتگر چگونه خواهد گذشت.
چنان در این افکار و کارهای روزمره خود غرق شدیم که ندیدیم کسانی در کنار ما هستند که نه دکتر هستند و نه مهندس و نه معلم، اما در لباس ساده‌ کارگری صادقانه‌ترین خدمت‌ها را نثار جامعه می‌کنند.
رفتگران خادمان واقعی، صمیمی و بی‌ادعای جامعه ما هستند. شاید آن‌ها هم در دوران کودکی می‌خواستند دکتر، مهندس و یا معلم شوند، اما دست روزگار از او یک رفتگر ساخت، که با‌‌ همان دستان ترک خورده و پینه بسته، کوچه و محله‌ ما را غرق پاکی کند و زباله‌هایی که عابران بی‌توجهی روی زمین می‌ریزند را بردارد.

گر واقع بینانه به این شغل بنگریم می‌توانیم رد پای رفتگران را در همه جای شهر، کوچه‌، خیابان‌ و پیاده‌رو مشاهده کنیم. وجب به وجب این کوچه‌، خیابان‌ و پیاده‌رو‌ها رفتگران، این زحمت کشان جامعه را می‌شناسند و با آن‌ها غریبه نیستند.
ته خیابان مردی با لباس نارنجی، جاروی دسته‌ بلندش را روی زمین می‌کشید. او یکی از رفتگران شهرمان بود. هر چه به او نزدیک‌تر می‌شدم صدای خش خش جارویش بیشتر شنیده می‌شد، صدایی که صبح‌های خیلی زود وقتی هنوز بیشتر ما در رختخواب هستیم و شب‌های سرد زمستان صدایش را از پشت پنجره‌ اتاق می‌توان شنید.
وی چنان مشغول کار است که متوجه آمدن من نمی‌شود. بعد از سلام و احوالپرسی از او می‌خواهم که خودش را معرفی کند.
رفتگر
همانطور که ایستاده جارویش را در کنارش نگه می‌دارد و یکی از دست‌هایش را به جارویش می‌گیرد، ناگهان به نظرم رسید که او جارویش را بسیار دوست دارد چون سال‌هاست که همراه اوست، صبح زود و نیمه‌های شب، ظهرهای گرم تابستان و شب‌های سرد زمستان همیشه همراهش بوده و می‌داند چقدر برای پاکیزگی این شهر تلاش کرده و زحمت کشیده است.