جهش تولید | چهارشنبه، ۱۲ آذر ۱۳۹۹

ماجرای آسانسور - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

ماجرای آسانسور

ماجرای آسانسور



سر ظهر بود که محسن زنگ خانه مان را زد. من هم با عجله کتانی هایم را پوشیدم و رفتم بیرون. خوشبختانه مامان توی آشپزخانه بود و متوجه رفتن من نشد.

محسن و خانواده اش همسایه ی طبقه ی پایین ما هستند. پدر محسن گفته بود اگر معدل آخر سالش بالای هفده بشود، برایش یک توپ فوتبال واقعی می خرند،، از آن هایی که تیم ملی دارد.

محسن توپش را نشانم داد و گفت: نیگا کن چقدر محکمه! ببین چه قدر نوئه!! دستم را جلو بردم که به توپش دست بزنم، ولی او زود دستش را عقب کشید و آن را پشت سرش پنهان کرد و پرید توی آسانسور. تا آمدم سوار آسانسور بشوم در بسته شد و آسانسور رفت پایین. من هم بدو بدو از پله ها رفتم به طرف حیاط.

وقتی رسیدم دیدم که در آسانسور باز است و محسن دارد با بدجنسی می خندد. می گوید: بیا بگیرش دیگه. من هم دویدم و تا رسیدم در بسته شد و آسانسور رفت بالا. حسابی لجم گرفته بود، تا آمدم یک لگد به در آسانسور بزنم مرضیه خانم نفس زنان با ساک خرید چرخدارش وارد حیاط شد و گفت: پیر شی پسر جون بیا کمکم کن!

دکمه ی آسانسور را زدم و ساک را جلو بردم، مرضیه خانم هم پشت سرم می آمد. همین که در آسانسور باز شد محسن پرید بیرون و پایش گیر کرد به ساک پر از خرت و پرت یک دفعه در آسانسور بسته شد و چند تا از میوه ها لای در له شد. مرضیه خانم که هنوز نفهمیده بود چا اتفاقی افتاده داشت با تعجب به ما نگاه می کرد. محسن ترسیده بود و خواست با عجله از پله ها بالا برود که پایش رفت توی سطل آب و کفِ نظافتچی که داشت راه پله ها را تمیز می کرد. بعد توپش از دستش ول شد و یک راست رفت توی باغچه خورد به بوته ی پر از تیغ گل سرخ.

مش رحیم سرایدار که همیشه ظهرها توی اتاقش چرت می زند، از سر و صدا بیدار شده بود و با پیژامه ی راه راهش آمده بود بیرون.

محسن رفت که توپش را از باغچه بیرون بیاورد، چند تا گل و شمعدانی را شکست و داد مش رحیم درآمد. آن روز همه چیز به هم ریخت و توپ نوی محسن سوراخ شد. من و محسن هم تا یک هفته با هم قهر بودیم. درست از فردای همان روز بود که مش رحیم همه جا را پر از تابلوهای راهنمایی رانندگی کرد، سر ظهر بازی ممنوع- توی باغچه رفتن ممنوع- روی پله دویدن ممنوع- بازی با آسانسور ممنوع- احتیاط در گردش به راست- احتیاط در گردش به چپ و ...

منبع:کیهان بچه ها