جهش تولید | جمعه، ۱۴ آذر ۱۳۹۹

لطفاً اخم نکنید - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

لطفاً اخم نکنید

لطفاً اخم نکنید



امتحان ریاضی

کیوان همیشه در درس ریاضی، صعیف بود. یک روز به آشپزخانه رفت. می خواست یواشکی چند تا کتلت بردارد و پشیمان شد و این کار را نکرد.

- این هم امتحان ریاضی است... باید به مادرم جواب بدهم که : چند تا کتلت این جا بوده؟ چند تا خورده ام و چند تا باقی مانده؟ بعدش هم باید بگویم به هر مهمان چند تا کتلت می رسد.

 

سوپ

- گارسون! آهای گارسون! من توی این سوپی که برایم آورده ای، هشت تا موچه ی مُرده پیدا کردم.

- خب معلوم است قربان! مورچه ها فقط توی خشکی زندگی می کنند.

 

مگس

دو تا مگش داشتند ناهار می خوردند. مگس اولی به دومی گفت: « آه ! ... حالم را به هم زدی... باز که داری با دست های تمیز غذا می خوری !

 

زیرشلواری

آقا پرویز با کت و شلوار خوابیده بود. صبح که بیدار شد، به او گفتند: « آقا پرویز، چرا نگفتی برایت زیر شلواری بیاوریم تا راحت بخوابی؟ »

«گفت : راحت خوابیدم. چون که خودم زیر شلوارم، شلوار راحتی پوشیده بودم...»

 

منبع:مجله رشد