جهش تولید | جمعه، ۷ آذر ۱۳۹۹

شهیدان انقلاب اسلامی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهیدان انقلاب اسلامی

Loading the player...

دانلود


سید صادق حبیب زاده
سیدصادق حبیب‌زاده در سال ۱۳۲۳ در خانواده‌ای متدین و روحانی در روستای کوزان از توابع «شفت» دیده به جهان گشود. اجداد او آقا میرحبیب و آقا میرصادق از مردان با معنویت و برجسته منطقه بوده‌اند که بقعه و مقبره‌شان محل توجه و زیارتگاه مردمانی از دور و نزدیک است. این شهید سعید پس‌از گذراندن دوران کودکی در زادگاه، به اتفاق خانواده‌اش روانه رشت گردید و خواندن و نوشتن را در آن‌جا فرا گرفت. او پس از اتمام تحصیلات ششم قدیم وارد حوزه علمیه رشت شد و پس از یک‌سال اقامت، جهت ادامه تحصیل روانه مشهد گردید و مدت چهار سال از عمرش را در جوار مرقد مطهر حضرت ثامن‌الحجج علیه‌السلام به کسب علم و فضیلت گذرانید. سال آخر اقامت او، مصادف با قیام خونین ۱۵ خرداد سال ۴۲ بود که منجر به دستگیری وی شد. پس‌از این ماجرا شرایط را مناسب ‌ندید و به رشت برگشت. او در زادگاهش یک دهه منبر رفت و سخنرانی‌های خود را در جهت بیداری و آگاهی مردم از مسایل و حوادث کشور ایراد نمود. حجه الاسلام حبیب‌زاده در همین سال ازدواج ‌نمود که حاصل این پیوند، پنج فرزند پسر است که از ایشان به یادگار مانده است.
این روحانی بزرگوار علاوه‌بر ادامه تحصیل حوزوی نزد اساتید برجسته، خود هم به عده‌ای از طلاب، تدریس دروس حوزوی می‌نمود. او در مساجد و منابر معروف رشت حضوری فعال داشت و با اوج‌گیری حرکت انقلاب در سال ۵۶ و ۵۷ بر دامنه فعالیت‌های سیاسی اجتماعی خود افزود. او با برپایی کلاس‌های قرآنی در جهت ترویج فرهنگ قرآن و عترت در سطح جامعه تلاش می‌کرد و در حل مشکلات مردم و به‌خصوص جوانان کوشا بود، اما منافقان کوردل، وجود پرفروغ این طلبه پرتلاش را برنتافتند و اقدام به ترور وی کردند.
دهم شهریور سال ۶۰، دو روز از شهادت شهیدان رجایی و باهنر می‌گذشت که مسجد کاسه‌فروشان رشت مجلسی برپا نموده بود و حجهالاسلام حبیب‌زاده در آن مجلس به سخنرانی پرداخت. پس از اتمام آن، برای اقامه جماعت به‌سوی مسجد «نقره‌دشت» در حرکت بود که توسط منافقین کوردل مورد حمله قرار گرفت و به شهادت ‌رسید.


شهید احمد عطا آفرین
کمتر دیده می شود که رزمنده ای تا به آن حد از اعتقاد و از جان گذشتگی رسیده باشد که تنها و بی دفاع ولی با قلبی مملو از ایمان و مبارزه در مقابل ستمگران همچون شهدای کربلا آماده برای شهادت و جان باختن در راه حق و انسانیت گردد احمد عطا آفرین سال 1334درخیابان عطاآفرین(تازه مسجد سابق رشت)در خانواده ای زحمتکش و از مادری سیده متولد شد.ایشان از ابتدا با اعتقاد به خدای مهربان ،درد فقرا را کاملا حس می کرد و با احساس مسئولیت و قلب رئوفی که داشت ،حین تحصیل به پدر پیرش در بازار هم کمک می نمود و از این طریق از فشار زندگی و محرومیت طبقات زحمتکش آگاهی کامل داشت و از فاصله طبقاتی رنج بسیار می برد احمد با استعداد خدادادش کلاس چهارم تا هفتم دبیرستان را در یک سال تحصیلی طی نمود و با نوشتن مقاله ای انتقادی در روزنامه دیواری موجب جلب مدیر مدرسه توسط ساواک گردید. او عاشق مردم بود و مستمندان کنار کوچه ها را هم دلجویی و کمک می نمود. آرزوی احمد، رفع ظلم و تحقق عدالت بر پایه آزادی بیان بود .او درد درونش را که حاصل ظلم و چپاول رژیم مستبد بر مردم بود،بصورت مقاله و اشعار روی کاغذ می آورد و همراه اعلامیه ها ی انقلابی جهت آگاهی بین جوانان و حتی اساتید خود پخش می نمود.او با عضویت در گروه مبارزین خط امام در خرداد ماه 1352 که کلاس چهارم دبیرستان را طی می نمود گرفتاردژخیمان ساواک گردید.و پس ازتحمل شکنجه های روحی و شوکهای الکتریکی ،صبحدم هنگام مراجعه به منزل پریشان حال بود. اما اوج معنویت احمدکه از رازو نیاز او با خالق یکتا در نمازهای شب عایدش می شدچنان قدرتی به او می داد که شکنجه مزدوران را پس از مدتی کوتاه محو مینمود و مجدداً مبارزات آشکار تر و کوبنده تر او آغاز می گردید و این بار با خون خود روی دیوارسازمان شیر و خورشید سابق واقع در خیابان اعلم الهدی فعلی رشت مینوشت :نه شرقی،نه غربی، حکومت جمهوری،و مجدداًبه چنگال مزدوران رژیم افتاد.احمد شجاع در بازداشتگاه هم دست از مبارزه و آگاهی دادن به مزدوران بر نمی داشت و با گل ته کفش خود بر دیوارآن شعار می نوشت و هنگامیکه از زندان و شکنجه رهایی یافت ،درخیابان پر رفت و آمد مذکور تصویر شاه را در مقابل دیدگان مردم بهنگام اوج وحشت و خفقان در نهایت شجاعت به آتش می کشید.و درجواب حاضرین می گفت که اگر جانم در راه میهن و احقاق حقوق هموطنان و برقراری حکومت عدالت فدا شود ،باکی نیست اما با این حرکتم مردم از وحشت در می آیند و بر علیه نظام ظلم و بیعدالتی بپا می خیزند. احمد هیچگاه به جان خود و تعلقات دنیوی نمی اندیشید و با الهام از فرمایشات گهربار امیر المومنان در نهج البلاغه ،زن و فرزندش را به خدا سپردو برای اینکه بهتر بتواند در بیداری جوانان موثر باشد با انتخاب شغل معلمی هدف مقدسش را دنبال کرد.بدین لحاظ در سال 1354 در ردیف قبولیهای نخست فوق دیپلم دانشسرای راهنمایی تحصیلی رشت قرار گرفت اما چون در همین سال در رشته علوم سیاسی دانشگاه تبریز هم پذیرفته شده بود،ترجیح داد جهت آگاهی دادن در محیطی وسیع تر به دانشگاه برود در دانشگاه تبریز با نوشتن شعار انسانیت بر دیوار خوابگاه مبارزات خود را آغاز نمود وجهت روشنگری با دانشجویان بحث های زیادی داشت و سر انجام پس از چند بار سخنرانی از دانشگاه اخراج شد.
او با هوش فوق العاده اش در سال 1355مجدداً در دانشسرای راهنمایی تحصیلی رشت قبول شدوپس از دوسال بعنوان دبیر آموزش و پرورش گیلان استخدام و در لشت نشاء مشغول تدریس شد و در آنجا هم به آگهی دادن دانش آموزان و مردم منطقه پرداخت.
این عزیز ملت ایران،افتخار گیلان و فرهنگیان زحمتکش،اولین معلم مبارز رشتی بودکه پس از سالها مبارزه ، بدون هراس از درد و شکنجه ،جان برکف در ایام خفقان و وحشت جهت نیل به اهدافش رو در رو بجنگ خصم تا دندان مسلح میرفت.
احمد بی باکانه با شرکت در گروه تخریب ، و با رهبری تظاهرات پراکنده مردم در کوچه و خیابان رشت روزگار رژیم طاغوت را سیاه کردوبا الهام از نوشته های معلم بزرگ دکتر شریعتی که شهید با مرگ خویش رسالتی را انجام میدهد که مبارز با میراندن دشمن،معتقد بود که اگر مردن خوب باشد دیگران کار را تمام خواهند کرد وبدنبال همین ایده های مقدس شجاعانه جهت شکوفائی نهال انقلاب فرصتی را جهت جان باختن در راه خالق و مخلوق غنیمت شمرد. فرصتی را که دژخیمان رژیم پهلوی با بستن فرودگاهها و ممنوعیت ورود امام در ساعت 8صبح 6/11/1357 (روز جمعه سیاه رشت) به او داده بودند و شهید عزیز پس از غسل شهادت، با آگاهی کامل برای تحقق آرزوهایش یعنی ایجادتحرک بیشتردر مردم جهت پیروزی انقلاب آماده گردیدوبا اشاره به سخنرانیهای مرحوم آیت الله احسان بخش،شهید احمد عطاآفرین پس از سالها مبارزه با رژیم پهلوی اولین معلم مبارز و شجاع رشتی بود که در نهایت جسارت رو در رو با دشمن با عده ای قدم به میدان قتلگاه خود( میدان شهرداری سابق وشهدای فعلی رشت)نهاد و همچون شهدای گرانقدر صحرای کربلا ،با میله ای آهنی برای بر افراشتن پرچم حق و عدالت ،جهت میراندن یا مردن مبارزه ای نابرابررا با دژخیمان سیاهدل آغاز کرد وچون با اصابت هرگلوله بلند میشد و با شعارالله اکبر به مزدوران حمله می کرد،سرانجام دژخیمان سنگدل ناجوانمردانه به ضرب سه گلوله به قلب مبارکش، احمد عزیز را به شهادت و بنوشته قبلی خودش بمرحله تکامل رساندند و باین ترتیب اولین معلم دلیر دیار کوچک خان با نثار خون پاکش ضربه محکمی بر سر خصم فرود آورد وموجی از خشم مردم را بر انگیخت بطوریکه با اوج گیری مبارزات مردمی ارتباط رشت با دیگر شهرها قطع گردید وعلی الرغم خطرات و مشکلات فراوان جنازه پاک شهید با بدرقه عظیم مردم رشت واستقبال بزرگ مردم آستانه دروادی آقا سید جلال الدین اشرف در جوار قبر پدر بزرگوارومادر سیده اش به خاک سپرده شدواحمد عزیز با قلبی پاک و در نهایت شجاعت به دیار حق و به ارواح پاک وطیبه اجداد خودکه در مناطق پسیخان و کوزان زیارتگاه می باشند ،پیوست و موجبات سربلندی گیلانی و مردم فهیم رشت بخصوص همکاران فرهنگی صدیق و زحمتکش گردید .