رونق تولید ملی | دوشنبه، ۲۸ بهمن ۱۳۹۸

شهید سید موسی نامجوی - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

شهید سید موسی نامجوی

شهید سید موسی نامجوی در یكی از روزهای سرد سال 1317 در بندر انزلی متولد شد،‌در همان دوران جوانی و نوجوانی هر از چند گاهی به زیارت امام(ره) می‌رفت و این دیدارها در زندگی او تأثیر زیادی داشت. گویی روح تازه‌ای در كالبد موسی دمیده شده است. دیگر همیشه با وضو بود و هفته‌ای چند روز روزه می‌گرفت. پس از چندی با این‌كه امام(ره) به تركیه تبعید شدند، ولی تحول فكری سید موسی پا بر جا ماند و او توانست در بعضی از دوستان نزدیكش نیز تحولی ایجاد كند.

سال 1349 به فكر ازدواج افتاد , عروسی ساده خود را در منزل خواهرش گرفت. شهید بهشتی هم در این مراسم شركت كرده بودند. او یك سرباز برجسته و با تمام وجود عاشق امام(ره) بود. زمانی كه بنی‌صدر برای سوار شدن به بالگرد وارد محوطه چمن دانشگاه افسری شد و شعار «فرمانده كل قوا، خمینی روح خدا» را شنید، گفت: «دانشگاه افسری هم از دست رفت!.» نامجوی به عنوان فرمانده دانشگاه افسری، پشت تریبون رفت و پس از ذكر نام خدا با چشمانی اشكبار گفت: «هل من ناصر ینصرنی؟» این كلام او اشك از دیدگان همه جاری كرد.

بلافاصله ادامه داد: «عزیزان! عراق تا پشت دروازه‌های اهواز رسیده است، ما احتیاج به نیرو داریم تا با این تجاوز مقابله كنیم.» پس از پایان عملیات ثامن‌الائمه(ع)،‌نامجوی به همراه تعدادی از مسئولان ارتش و شورای عالی دفاع، برای سركشی به جبهه آبادان رفت. پس از بازدید تصمیم به بازگشت گرفتند. سرانجام هواپیمایی كه حامل تعدادی از مجروحین بود، آماده شد و نامجوی، سرلشكر فلاحی و سرتیپ فكوری، یوسف كلاهدوز و محمد جهان‌آرا به طرف هواپیما رفتند. در پای هواپیما یكی از نمایندگان مجلس كه برای بدرقه آمده بود، از نامجوی پرسید: «شما كجا می‌روید؟» او با لبخند گفت: «به كربلا!» ساعتی بعد خبر سقوط هواپیما و شهادت گروهی از بهترین‌ها، دل امام(ره) را اندوهگین ساخت.

نوع : تولید ویژه عکس

موضوع : مشاهیر و بزرگان گیلان