رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۲۱ آبان ۱۳۹۸

سهم مورچه - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

سهم مورچه

سهم مورچه

خاله پیرزن داشت توی سینی برنج پاک می کرد، یک دانه برنج از سینی افتاد بیرون.

مورچه ریزه زود از درز دیوار آمد بیرون و دانه ی برنج را برداشت.

خاله پیرزن چشمش به دانه ی برنج افتاد  که تند تند به طرف درز دیوار می رفت. پرید و دانه را گرفت.

پیرزن همین طور که به طرف قابلمه می رفت، مورچه داد زد: «ای خسیس این برنج سهم من بود. دانه ام را بده!»

برنج از لای دو انگشت پیرزن داد زد: «مورچه به دادم برس، کمک! کمک!»

پیرزن دانه را با برنج های دیگر توی قابلمه ریخت و گفت: « مادرم گفته برنج با زحمت به دست می آید. نگذار حتی یک دانه برنج هم حروم بشود.»

مورچه که دنبال دانه اش می دوید، یک لگد به قابلمه زد و رفت کنار دیوار نشست.

کمی بعد عطر کته ی خاله همه جا را پر کرد. خاله کته اش را توی بشقاب ریخت. اولین قاشقی که به دهانش گذاشت، یک دانه برنج از گوشه ی لبش به زمین افتاد.

برنج داد زد:‌« مورچه بیا، سهمت را بگیر. من آمدم!»

مورچه خوشحال و خندان دوید و رفت که سهمش را بردارد.

منبع:شاهد کودک