جهش تولید | پنج‌شنبه، ۷ اسفند ۱۳۹۹

ستایش و سوگواری بیمارگونه - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

ستایش و سوگواری بیمارگونه

ستایش و سوگواری بیمارگونه




سوگ بیمارگونه ممکن است سیماهای گوناگونی داشته باشد؛ از نبود یا دیرآغازی سوگ تا سوگ بسیار سهمگین، استوار و ماندگاری که با اندیشه های خودکشانه یا علائم و نشانه های روان پریشانه همراه و همبسته می شود.

از جمله آدمیانی که بیشتر با واکنش سوگ نابهنجار رویارو هستند، می توان به آنهایی که به گونه یی ناگهانی یا از طریق رخدادهای دهشتناک با از دست دادن دلبند روبه رو شده اند، افرادی که اجتماعی نبوده و گوشه گیر و تنها هستند، کسانی که خود را (درست یا نادرست) مسوول مرگ فرد درگذشته می دانند، آنهایی که پیشینه از دست دادن های آسیب زا دارند و آنهایی که رابطه یی وابسته یا همراه با دوگانگی احساسی با شخص ازدست رفته داشته اند، اشاره کرد. از جمله سوگ های نابهنجار، آن سوگ هایی است که برخی ویژگی های سوگ بهنجار همچون «سرزنش خویشتن»، «احساس گناه بازمانده»، «انواع انکار مرگ»، «خطای حسی یا توهم گذرای احساس حضور فرد درگذشته» و «پدیده های همانندسازی با دلبند از دست رفته»، فزونی و گرانی یافته، به مرز روان پریشی (سایکوز) برسند.

«سرزنش خویشتن» در سوگ بهنجار، کمتر از سوگ بیمارگونه دیده می شود. اندیشه های خودسرزنشگرانه به گونه معمول به مسائل جزیی مربوط به کاستی یا برخی کنش ها درباره فرد درگذشته بازمی گردد.

در «احساس گناه بازمانده»، فرد از مرگی نجات یافته که درگذشته را به کام کشیده است. در چنین ایستاری، فرد به این باور می رسد که او باید به جای درگذشته می مرد و گاهی (اگر احساس گناه دیرپا شود) در برقراری روابط صمیمانه دشواری پیدا می کند چرا که می ترسد این کار خیانتی به فرد درگذشته باشد.

«انواع انکار» در طول دوره داغدیدگی رخ می دهد و اغلب شخص داغدیده به گونه یی رفتار می کند که گویی درگذشتی رخ نداده یا به گونه یی ناعامدانه، درگذشت را نادیده می انگارد. کوشش برای ماندگار ساختن رابطه ازهم گسسته، می تواند به گونه ارجمند و گرانمایه شمردن اشیای مورد علاقه فرد درگذشته یا اشیای یادآور او (اشیای رابط) پیش چشم و ذهن نشیند. انکاری که در آن، بازمانده بر این باور استوار روان پریشانه است که درگذشته هنوز زنده است، نابهنجار شمرده می شود.

«احساس حضور» درگذشته ممکن است آن اندازه سترگ باشد که خطای حسی یا توهم دیداری یا شنیداری بیافریند. در سوگ بهنجار، بازمانده می تواند ناواقعی بودن این ادراک ها را دریابد، اما در سوگ نابهنجار، بازمانده مرزهای روان پریشی را درنوردیده و چنین ادراک هایی را واقعی و ارجمند می پندارد. توهمات ماندگار بینایی نامعمول است اما گاه در موارد روان پریشی، توهمات شنوایی پیچیده مداوم و مزاحم پدید می آید.

«همانندسازی با درگذشته» به این گونه است که بازمانده، برخی ویژگی های رفتاری، اخلاقی و شخصیتی دلبند از دست رفته را از آن خود می کند تا با پیش چشم و ذهن نشاندن آنها، درگذشته را به گونه یی عینی و لمس شدنی، ماندگار و جاودان سازد. برگزیدن برخی ویژگی های پسندیده درگذشته یا گرد آوردن موزه وسیله های شخصی او رویکردی بهنجار است، اما در سوگ نابهنجار، این حالت ممکن است به مرزهای بیمارگونه و روان پریشانه رسیده و بازمانده، نشانه های پیکری همانند درگذشته یا نشانه های تداعی کننده بیماری را که به مرگ درگذشته انجامیده است، پیدا کند. اگر بازمانده بر این باور باشد که او نیز مرده است یا دقیقاً به همان دلیلی که درگذشته، از دست رفته است، رو به مرگ است (و چنین چیزی درست نباشد)، روان پریشی شمرده می شود.

همچنین سوگ ممکن است مرزهای افسردگی ژرف و سترگ را درنوردد. سوگ و افسردگی در علائم و نشانه هایی همگون هستند که از آن جمله می توان به اندوه، غمگینی، گریه، بی اشتهایی، اختلال خواب، کاهش دلبستگی به کنش ها و کوشش های روزمره اشاره کرد. اما ناهمگونی هایی هم وجود دارد؛ آشفتگی خلق در افسردگی اغلب فراگیر و بهبودناپذیر است و نوسان خلق جزیی است، اما نوسان خلق در سوگ، شایع است. بازماندگان، سوگ را به گونه موجی بیان می کنند که آنها را به ناگاه فرامی گیرد و سپس فروکش می کند. حتی در سوگ شدید هم لحظاتی از سبکباری و بقایای شادی ممکن است دیده شود. شرم و احساس گناه در افسردگی شایع است.

این حالات اگر در سوگ بروز کند، معمولاً دلیل آن، کاستی (قصور) در انجام کارهایی برای درگذشته پیش از مرگ است، نه اینکه بازمانده به گونه یی بنیادین بر این باور باشد که شرور و بی ارزش است در حالی که این حالات در افسردگی فراوان دیده می شود. بازماندگان دچار افسردگی ژرف و سترگ ناامید هستند و نمی توانند گمان کنند که هیچ گاه احساس بهتری پیدا خواهند کرد. تهدید به خودکشی در افسرده ها، شایع تر از سوگوارهاست. داغدیدگان به استثنای موارد نامعمول (برای نمونه افراد سالمند یا دچار وابستگی پیکری) به گونه یی جدی خواست مردن ندارند، حتی اگر ادعا کنند که زندگی تحمل ناشدنی دارند.

«واکنش سالگرد» آن هنگام گفته می شود که علائم و نشانه های سوگ حاد در هنگامه های ویژه یی همچون زادروز، سالگرد درگذشت، تعطیلات و ... رخ دهند. گهگاه واکنش سالگرد، هنگامی خود را نشان می دهد که بازمانده به سن تقویمی درگذشته هنگام مرگ می رسد که می تواند نابهنجار شده، برای نمونه به خودکشی سرراست (مستقیم) یا ناسرراست بینجامد.

سال هاست این واکنش سالگرد را با فرآیند رخداد نابهنگام و جبران ناپذیر درگذشت زنجیره یی اما تا اندازه یی فراوان خودخواسته مترجم مهربان و راست کردار «هزارتوها»ی بورخس، «سنگ آفتاب» اکتاویو پاز و «کلاه کلمنتیس» میلان کوندرا در ایران گویا و سازگار یافته ام؛ مرگ در ۵۳ سالگی؛ همان ۵۳ سالگی مرگ پدر دلبسته و دلبند. با اینکه واکنش های سالگرد به گونه معمول با گذشت زمان کوتاه و خفیف می شوند، اما ممکن است سوگ نخست را در داغدار زنده کرده و ساعت ها و روزها به درازا کشند.

«سوگ پیشاپیش» به واکنش های پیش از درگذشت پرهیزناپذیر گفته می شود. سوگ پیشاپیش با نزدیک تر شدن درگذشت مورد انتظار ممکن است شدت بیشتر یا کمتر پیدا کند. در مواردی همچون بازماندگان اسیران جنگی یا مفقودالاثرها، که سوگ پیشاپیش به درازا انجامیده است، هرچند نشانه ها و علائم سوگ اندک است، اما برپایی دوباره روابط پیشین، دشوار و دچار اشکال می شود. سوگ پیشاپیش بنا به تعریف، با درگذشت پیش بینی پذیر پایان یافته و ارتباطی با واکنش های پس از مرگ ندارد.



دکتر بهنام اوحدی
روانپزشک و درمانگر مشکلات جنسی زناشویی و خانوادگی
www.iranbod.com     
روزنامه اعتماد ( www.etemaad.ir )