جهش تولید | پنج‌شنبه، ۹ بهمن ۱۳۹۹

رهایی از اختلالات روانی با خواب مناسب - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

رهایی از اختلالات روانی با خواب مناسب

رهایی از اختلالات روانی با خواب مناسب


شاید در اطرافیان خود افرادی را بشناسید که به اختلال روانی دچار باشند و علاوه بر آن مشکل خوابیدن هم داشته باشند. شاید فکر کنید دلیل این که او نمی تواند خواب راحتی داشته باشد به بیماری روانی او برمی گردد اما هم اکنون این تصور به صورت دیگری خود را مطرح می کند. بدین صورت که خواب ناکافی می تواند باعث اختلالات روانی شود یا این که موجب شود افراد به گونه ای رفتار کنند که به اشتباه مشکلات روانی در آنها تشخیص داده شود. خبر خوشحال کننده این است که درمان خواب می تواند وضعیت این بیماران را اصلاح کند، اما متاسفانه ممکن است بسیاری از افراد داروهای محرک روانی مصرف کنند که هیچ کمکی به آنها نکند و گاهی برای آنها خطرناک باشد. هیچ کس نمی داند که چه تعداد از مردم جزو این دسته قرار می گیرند. اما آیا فکر نمی کنید مهم است که بدانیم چند درصد کسانی که در آنها تشخیص بیماری روانی داده می شود به طور ساده ای فقط از اختلال خواب رنج می برند؟

● خواب نامناسب علت بیماری مغزی

ابتدا باید بدانید که اختلالات خواب چگونه و به چه مقدار در مشکلات روانی نقش دارند. پزشکانی که مدت ها اختلالات روانی را مورد مطالعه قرار داده بودند، مدت ها قبل متوجه نقش موثر خواب نامنظم در این موضوع شده بودند، به عنوان مثال بزرگسالانی که افسردگی دارند نسبت به افراد سالم ۵ برابر بیشتر دچار دشواری تنفس در هنگام خواب هستند و این در حالی است که بین یک چهارم تا نیمی از کودکانی که اختلال توجه و بیش فعالی)ADHD( دارند دچار مشکلات مربوط به خواب هستند در صورتی که این مشکل در سایر کودکان فقط در ۷ درصد موارد مشاهده می شود.

تاکنون این تفکر که بدخوابی یک علامت است تا یک علت بیماری مغزی آنقدر قوی بوده است که هیچ کسی آن را مورد سوال قرار نداده بود. رابرت استیکگولد که از محققان خواب دانشگاه هاروارد است، می گوید: «خیلی راحت است که در مورد یک بیمار بگوییم او افسرده یا اسکیزوفرن است و البته خوب هم نمی خوابد، ولی هیچ وقت از خودمان نمی پرسیم که شاید این ارتباط درست برعکس تصور ما باشد.»

● پژوهش هایی برای اثبات فرضیه

در سال ۱۹۸۷، پاتریشیا چانگ و همکارانش در دانشگاه جان هاپکینز بالتیمور نتایج مطالعه ای را گزارش کردند که در آن ۱۰۵۳ دانشجوی پزشکی پسر برای ۳۴ سال پس از فارغ التحصیلی مورد پیگیری قرار گرفته بودند. در طی آن مدت، ۱۰۱ نفر آنها دچار افسردگی بالینی شدند و ۱۳ نفر از بین آنها دست به خودکشی زدند. معلوم شد دانشجویانی که از بی خوابی رنج می بردند ۲ برابر شانس بیشتری برای ابتلا به افسردگی در مقابل آنهایی که اختلال خواب نداشتند، دارا بودند. تیم پژوهشی این طور نتیجه گیری کرد که بی خوابی یک عامل خطرخاموش برای بروز مشکلات بیشتر در آینده است. استیکگولد از این هم فراتر می رود و باور دارد که این مطالعه نشان می دهد که بی خوابی می تواند افراد را در معرض ابتلا به افسردگی قرار دهد. او تنها کسی نیست که یافته های چانگ و این حقایق در حال رشد که بعضی از اختلالات خواب باعث ایجاد علائمی می شود که همانند علائم بیماری های روانی است توانسته باشند او را به مطالعه بیشتر ترغیب کرده باشند.

در سال ۲۰۰۶، پل پپارد از دانشگاه ویسکونزین مادیسون و تیم پژوهشی او ارتباط بین افسردگی و اختلالات تنفسی هنگام خواب را مورد بررسی قرار دادند. در قطع تنفس هنگام خواب که شایع ترین نوع از اختلالات تنفسی هنگام خواب است، انسداد یا باریک شدن راه هوایی موجب می شود که سطح اکسیژن به سمت پایین سرازیر شود و موقتا باعث بریدن فرد از خواب شود. این تیم پژوهشی به صورت تصادفی حدود ۸۰۰ مرد و ۶۰۰ زن را از یک جمعیت شاغل انتخاب کرد و آنها را در آزمایشگاه از نظر ابتلا به اختلالات تنفسی هنگام خواب و افسردگی مورد معاینه قرار داد. برای اختلالات تنفسی هنگام خواب ۴ سطح تعریف شده است و هر سطح افزایش (مثلا از کمینه به خفیف) در اختلال تنفسی هنگام خواب باعث می شود که احتمال افسرده شدن آنها حدودا ۲ برابر شود. افسردگی نمی تواند تنها علت فقر خواب باشد، زیرا ما می دانیم که ریشه اختلالات تنفسی هنگام خواب عوامل فیزیکی همچون افزایش ضخامت چربی دیواره راه های هوایی یا زبان بزرگ یا لوزه های بزرگ نسبت به قطر راه هوایی می باشد. در عوض، این مطالعه بیان می کند که اختلالات خواب می توانند منجر به افسردگی شوند.

دانیل بایس، مدیرپزشکی برنامه خواب و کرونوبیولوژی دانشگاه پیترزبورگ در پنسیلوانیا دریافت که درمان اختلالات خواب بیماران افسرده با داروهایی چون بنزودیازپین ها می تواند به میزان قابل توجهی باعث برگشت اختلال خلق آنها شود. بایس برای تعداد افراد افسرده ای که در این گروه قرار می گیرند درصدی را بیان نکرده است اما او بیان کرده است که به نظر می رسد در بعضی از بیماران بی خوابی باعث افسردگی شده است.

● کم خوابی، علتی برای مشکلات رفتاری

فقر خواب ممکن است بتواند توضیحی برای بعضی از خصوصیات رفتاری همراه با بیماری های مغزی باشد. برای مثال، شواهد زیادی وجود دارد که بیان می کند اختلال خواب می تواند محرکی برای حمله های مانیا (شیدایی) در افراد مبتلا به اختلالات دوقطبی باشد.

استیکگولد حتی فکر می کند که کم خوابی می تواند موجب ایجاد اختلال شایعی گردد که در همراهی با اسکیزوفرنی دیده می شود شود یعنی ناتوانی در انجام کارهایی که قبلا جزو عادت بوده اند مثلا ناتوانی در کار با یک دستگاه. در حالی که افراد سالم در چند شبانه روز برای انجام فعالیت هایی که به قابلیت های حرکتی مغز وابسته است به پیشرفت هایی دست می یابند، تیم استیکگولد دریافته است که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی مزمن این توانایی را ندارند. آنها می گویند: ما نارسایی را درست در بخش وابسته به خواب یادگیری فرآیندها شناسایی کرده ایم. بنابراین به طور تئوری بهبود وضعیت خواب باید این علامت را برطرف کند.

● هیجان زده اید؟ پس بخوابید

اگر می بینید که با گذشت روز رابطه شما با دیگران بد و بدتر می شود برای مدت کوتاهی بخوابید. در مطالعه ای مت واکر از دانشگاه کالیفرنیا و همکارانش انجام دادند به افراد مختلف تصاویری از صورت هایی که حالات هیجانی مختلف مانند ترس، عصبانیت، غم و خوشحالی را بروز می دادند، نشان دادند و از آنها خواستند تا به مقدار هیجان موجود در این صورت ها امتیاز دهند.

پژوهشگران، این آزمایش را یک بار در ظهر و بار دیگر ساعت ۶ بعدازظهر تکرار کردند. مشاهده شد که شرکت کنندگان مشخصا در نوبت دوم نسبت به چهره های عصبانی و هراسناک حساس ترند.

اما وقتی که وقتی داوطلبان بین دو نوبت آزمایش ۹۰ دقیقه به خواب رفتند دیگر این اتفاق رخ نداد. علاوه بر آن این افراد نسبت به چهره خوشحال پذیراتر شده بودند. واکر نتیجه گرفت که خواب می تواند واکنش های هیجانی بعدی ما را کاهش دهد و نیرویی تازه بخشد. او می گوید: «خواب اساسا باعث تغییر شمال مغناطیسی قطب نمای هیجانی شما در جهتی خوب می شود.»

● مطرح شدن کمبود خواب به عنوان مشکل اساسی

به نظر می رسد مشکلات رفتاری که از کمبود خواب ناشی می شوند اغلب به اشتباه، اختلال توجه یا اختلال بیش فعالی تشخیص داده می شوند. در سال ۲۰۰۵، کلیفورد ریسک، مدیر مرکز اختلالات خواب مارل براو در ماساچوست، مطالعه خود را در نشست سالانه پزشکان دانشگاه قفسه سینه آمریکا مطرح کرد. از بین ۳۴ بزرگسال مبتلا به قطع تنفس هنگام خواب که مورد مطالعه قرار گرفتند، امتیازهای ۱۶ نفر نشان داد که آنها اختلال توجه متوسط تا شدید دارند. درمان قطع تنفس هنگام خواب در این افراد موجب بهبودی امتیاز توجه در ۶۰ درصد این افراد شد. این مساله نشان می دهد که حداقل در این زیرگروه قطع تنفس هنگام خواب موجب اختلال توجه بوده است.

به همین صورت در بررسی ۸۳ کودک مبتلا به اختلال توجه و بیش فعالی توسط دیوید گوزال از دانشگاه لوئیزویل، آنها به این نتیجه رسیدند که یک چهارم کودکانی که برای آنها تشخیص اختلال توجه و بیش فعالی خفیف گذاشته شده بود، به قطع تنفس هنگام خواب مبتلا بودند که این درست در مقابل ۵ درصد از کودکان مبتلا به اختلال توجه و بیش فعالی شدید و ۵ درصد نمونه های سالم بود که قطع تنفس هنگام خواب داشتند. آنها به این نتیجه رسیدند که اختلالات تنفسی هنگام خواب می تواند منجر به رفتارهایی مشابه اختلال توجه و بیش فعالی خفیف شوند که به آسانی موجب تشخیص نادرست و به تاخیر افتادن درمان مناسب می شود.

علاوه برآن، مطالعه ای که روی کودکانی که قصد جراحی لوزه داشتند (درمان معمول خرخر و قطع تنفس هنگام خواب) انجام شد نشان داد که قبل از عمل در یک چهارم آنها تشخیص اختلال توجه و بیش فعالی داده شده بود اما یک سال پس از عمل، نصف این کودکان دیگر معیارهای ابتلا به این اختلال را نداشتند. مارک کوهلر از بیمارستان مادر کودک آدلاید در استرالیا که ارتباط بین اختلال توجه و بیش فعالی و خواب را مورد مطالعه قرار داده است، می گوید بعضی از کودکان توسط داروهایی چون ریتالین تحت درمان قرار می گیرند در حالی که مشکل واقعی آنها که اختلال خواب است ناشناخته باقی می ماند.

● مغز کامل به خواب نمی رود

در سال گذشته، جیمز کروگر از دانشگاه واشنگتن بیان کرد که بعضی از نواحی مغز به طور مستقل به خواب می روند و آن چیزی که ما به آن «خواب» می گوییم وقتی رخ می دهد که به اندازه کافی قسمت های مختلف مغز به خواب روند تا وضعیت هوشیار ما تغییر کند. این در حالی است که پیش از آن تصور می شد که مغز دارای مرکز کنترل خوابی است که به آن دستور می دهد تا به طور کامل به خواب رود. او و همکارانش تصور می کنند که خواب از دسته های عصبی مجزا که تحلیل پایه مغز را به عهده دارند و در اثر فعالیت خسته می شوند شروع می شود و پس از مدتی توسط یک مکانیسم مرکزی با هم یکی می شوند.

این دیدگاه می تواند اختلالاتی چون راه رفتن در خواب که در آن می توان بدون آگاهی از رفتار با اشیا ارتباط برقرار کرد و اینرسی خواب که به نیم ساعت اول خواب آلودگی پس از بیدار شدن گفته می شود را توضیح دهد. تصور می شود که در این پدیده ها به طور همزمان قسمت هایی از مغز بیدارند در حالی که سایر قسمت ها به خواب رفته اند.

هر چند که پژوهشگران خواب هنوز این نظریه را خیلی مورد پذیرش قرار نداده اند اما کروگر فکر می کند که باید این موضوع مجددا مورد تفکر واقع شود.

● فقر خواب علتی برای مشکلات رفتاری و روانی

همه پدر و مادرها می دانند که کودک خسته فعالیت بیشتری نسبت به کودک خواب آلود از خود نشان می دهد. شکسته شدن خواب باعث افزایش سطح هورمون های استرسی می شود که می تواند منجر به اضطراب روزانه شود که یکی از مشخصه های شایع بیماری های روانی می باشد. به نظر می رسد شکسته شدن خواب اساسا با توانایی مغز برای تحلیل هیجان ها و پاسخ مناسب به محرک هیجانی مداخله می کند.

حتما تا به حال شنیده اید که اگر شب ها خوب نخوابید در روز دچار اضطراب و تحریک پذیری می شوید. واکر و همکارانش کلید این ماجرا را کشف کرده اند. این تیم پژوهشگر یک سری تصاویر ناخوشایند را به افرادی که خواب طبیعی داشتند و گروه دیگری که برای ۳۵ ساعت از خواب محروم بودند نشان دادند. در گروه محروم از خواب تصاویر ناخوشایند موجب ۶۰ درصد فعالیت بیشتر در آمیگدال (قسمت مربوط به فعالیت هیجانی در مغز) نسبت به افرادی که خواب طبیعی داشتند شد. تصویربرداری های بیشتر نشان داد که در افراد محروم از خواب آمیگدال نمی توانست بخوبی با بخش جلوی پیشانی مغز ارتباط برقرار کند. بخش جلوی پیشانی به طور عادی پیام های مهاری به بخش هیجانی مغز می فرستد. واکر می گوید: علت این که ما در مقابل حرف هایی که برایمان ناخوشایند است رفتارهای نامربوط انجام نمی دهیم. این است که بخش جلوی پیشانی پیشرفته ای داریم که مانند یک ترمز هیجانی عمل می کند. از دست دادن ارتباط بین آمیگدال و بخش جلوی پیشانی یکی از راه هایی است که کمبود خواب می تواند باعث علائم روانی شود. در تعدادی از اختلالات روانی، مانند افسردگی، نشان داده شده است که فعالیت بخش پیشانی مغز مختل می شود. شواهد اولیه ای نیز در این زمینه برای اختلال عدم توجه و بیش فعالی و اختلال استرس پس از حادثه وجود دارد.

در گروه دیگری از مطالعات شواهدی به دست آمده که نشان می دهد خوابیدن به پردازش خاطرات در مغز کمک می کند. اختلال در این مکانیسم باعث مشکلات روانی مانند اختلال استرس پس از حادثه در شما می شود.

در آگوست ۲۰۰۸، استیکگولد و همکارانش گزارش دادند که وقتی افراد با تصاویر هیجا نانگیز یا خنثای اشیا یا مناظر مواجه می شوند، خاطره آن در طول روز کاهش می یابد. پس از یک شب خوابیدن، آنها تقریبا همه آنچه را که دیده بودند فراموش می کنند مگر چیزهایی که باعث برانگیخته شدن هیجان آنها شده بودند که در این موارد حافظه آنها به همان صورت یا حتی قوی تر باقی می ماند. به عقب برگردید خواهید دید که بیشتر خاطرات شما جنبه هیجانی و احساسی دارند. واکر تصور می کند که این بدان علت است که هیجان مانند پرچمی برای موضوعات مهم است که به یاد آوردن آنها لازم است. اما وقتی هم اکنون خاطرات گذشته را به یاد می آورید عکس العمل هایی را که قبلا بروز داده اید تجربه نمی کنید. یعنی مغز به گونه ای خاطره را حفظ کرده و عکس العمل های گذشته شما را حذف کرده است. استیکگولد و واکر تصور می کنند که این عمل حذف شدن در خواب (در طی مرحله ای از خواب کهREM نامیده می شود) انجام می شود.

این فرآیند در بیماری که اختلال استرس پس از حادثه)PTSD( نامیده می شود مختل است، بنابر این خاطرات حوادث گذشته با عکس العمل های هیجانی همراهشان به یاد آورده می شوند.

در واقع هنوز کارهای زیادی باید انجام شود تا راه هایی که اختلال خواب توسط آنها موجب بروز علائم روانی می شود روشن شوند.

یکی از مواردی که نیاز به توضیح دارد این است که چطور با این که داروهای ضد افسردگی بخشREM خواب را کوتاه می کنند می توانند موثر باشند. واکر می گوید: «۵ سال قبل ما در این مورد چیزی نمی دانستیم ولی هم اکنون در مورد آن سوال مطرح می کنیم و آگاه تر شده ایم. این خود نشان می دهد که ما در حال پیشرفت هستیم .»



منبع: New Scientist    
موسسه روانشناختی کاریزما مشاور ( www.charismaco.com )