جهش تولید | یک‌شنبه، ۱۱ آبان ۱۳۹۹

دکتر مجدالدین میرفخرایی ( گلچین گیلانی ) - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

دکتر مجدالدین میرفخرایی ( گلچین گیلانی )

دکتر مجدالدین میرفخرایی ( گلچین گیلانی )


مجدالدین در سال 1288 خورشیدي در خانه ای نزدیک سبزه میدان رشت به دنیا آمد . پدرش سید مهدی میرفخرایی اهل تفرش بود که در روزگار جوانی به عنوان منشی میرزا نورالله خان مدیر مستوفی حاکم تبریز ، مشغول به کار شد . چندی بعد به گیلان بازگشت و با سمت معاونت مالی گیلان در رشت به خدمت پرداخت . مجد الدین تحصیلات ابتدایی را در رشت و متوسطه را در تهران به پایان رسانید . بیش از سیزده سال نداشت که با دختری هم سن و سال از بستگان خود به نام « جلیل السادات » ازدواج کرد که حاصل آن دو فرزند به نام های « پرویز فخرایی » ( م 1368 ) و طلیعه میرفخرایی ( ساکن انگلیس ) است . هنوز دبیرستان را به پایان نبرده بود که دو شعر از وی در مجله  « فروغ » رشت به چاپ رسید .
شعر نخستین « مایه پیروزی » بود که با ابیات زیر آغاز می شود :

امروز روز سعی و گه گار است             بیکار مرد  در  دو  جهان خوار است
گلچین به باغ دمر چنین می گفت             امروز  روز سعی  و گه کا ر است

شعر دوم او « زیر و زبر عمر » نام داشت و مطلع آن چنین است :

شبی شب ها گذشت و شد سحرها         به خواب غفلت اند این بی خبرها

و این گونه به اتمام می رسد

ز اعمال نکو وز دانش و علم        ز خود بگذار در گیتی اثرها

پس از پایان تحصیلات متوسطه در مدرسه دارالمعلمین ( دانشسرای عالی ) و دانشگاه تربیت معلم در رشته ادبیات و فلسفه و علوم تربیتی فارغ التحصيل و موفق به دریافت درجه لیسانس شد . سپس در سال 1312 در امتحانات اعزام دانشجو به خارج شرکت کرد ( آخرین گروه صد نفری در عصر رضا شاه ) و از راه روسیه عازم اروپا شد که پس از مدتی اقامت در فرانسه به بریتانیا رفت . در ابتدا به مطالعه زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه لندن پرداخت . مدتی بعد تحصیل در رشته پزشکی را آغاز کرد . در این دوران اشعار نغزی نیز می سرود ، که مقارن با جنگ جهانی دوم بود . با توجه به تعهدی که مجدالدین به دولت ایران داشت و بی توجهی به اخطار مقامات در رابطه به تغییر رشته او ، برای مدتی مقرری وی قطع شد و به ناچار از پدر استمداد مالی طلبید که مؤثر نبود و در نهایت با حسین علی سلطان پسیان از دوستانش تصمیم گرفتند که از مقرری او استفاده کنند تا این که دولت ایران با تغییر رشته مجدالدین موافقت کرد و اوضاع به حالت عادی بازگشت . با شروع جنگ ، دولت ایران به دانشجویان مقیم خارج ، دستور بازگشت داد او در انگلیس ماند و با تعطیلی دانشگاه ها در دوران جنگ و قطع مقرری از سوی دولت ایران وی به ناچار به کارهایی چون گویندگی در فیلم ها و رادیو و ترجمه اخبار و مقالات و رانندگی آمبولانس و . . . روی آورد . پس از اتمام جنگ در سال 1947 م . از رشته پزشکی عمومی و تخصصی بیماری های سرزمین های گرمسیری فارغ التحصیل شد و به پاس خدماتی که در زمان جنگ در بیمارستان های نظامی به انجام رسانده بود ، پروانه کار و گشودن مطب به وی داده شد که از سال 1332 به این حرفه پرداخت . در مدتی که گلچین در حال تحصیل بود ، همسرش در تهران زندگی می کرد و در نهایت از هم جدا شدند .
چند قطعه شعر نو از او در مجله « روزگار نو » چاپ لندن منتشر شد که شعر « برگ » از آن دسته بود که نیما یوشیج درباره آن نوشت : « به استعداد و دید او که برق می زند نگاه کنید ، بله من هم لذت می برم . . . ادبیات ما بعد از مدت های مدید دارد تکانی می خورد . . . » وی گویا پس از سفر به انگلستان ، نخستین دفتر شعر خود را در سال 1948 با عنوان « تهفته » منتشر کرد . دفتر شعر دیگری به نام « مهر و کین » که منظومه ای ضد جنگ است ، به وسیله انتشارات « بی تا » در تهران چاپ کرد  ( حدود 1325-1330 ) . سال های بعد مجموعه شعر دیگری با عنوان « گلی برای تو » از وی به وسیله نشر خوارزمی در تهران چاپ شد .
وی بار دیگر با یک پرستار ایرانی به نام « ایران دخت مغناط » در لندن ازدواج کرد که حاصل این پیوند ، دختری به نام « ژنرل » بود ولی این ازدواج نیز پایدار نماند و به جدایی انجامید . وی برای بار سوم نیز همسری ایرانی برگزید . این پیوند در اوایل دهه 1960 م. با « شهین جوری تبریزی » بود که گلچین با آن به آرامش نسبی دست یافت ، اما دیری نپایید که فانوس عمرش خاموش شد .
نادر نادرپور شاعر معاصر ایران می گوید : « پیش از آن که صدای شعرش را بشنوم ، صدای خودش را در فیلم های خبری شنیده بودم ، که با جمله گلچین از انگلستان گزارش می دهد ، اخبار زمان جنگ را آغاز می کرد . اندکی بعد نخستین شعرش را به نام « باران » در مجله سخن خواندم ، باز باران با ترانه / با گهرهای فراوان / می خورد بربام خانه / من به پشت شیشه /  تنها ، ایستاده / در گذرها / رودها ، راه افتاده / . . . . »    شعر « باران » را که در ژوئیه 1940 در لندن سرود در سال 1323 در مجله « سخن » به چاپ رسید و مجد الدین میرفخرایی از این  پس با عنوان « گلچین گیلانی » در محافل شعری  به شهرت رسید .
نادرپور قطعه « پرنده پندار » را که به سال 1326 در ماهنامة سخن چاپ شده بود ، نمونه بهترین اشعار گلچین می داند و در مورد کسب و شیوه شاعری وی می گوید : « طبع گلچین گیلانی به رغم ، اقامت چهل ساله اش در مغرب زمین ، تأثیر مستقیم شعر اروپایی، خاصه انگلیسی را نپذیرفت و همچنان ایرانی ماند ، اما از میراث سخن قدیم پارسی بهره ای نیافت و حسن و عیب سخنش نیز همین است . . .  گلچین گیلانی شاعری است که در کار نوآوری ، نه از بدعت نیمایی بلکه از تحولات شعر اروپایی ، الهام گرفته است . »
گلچین گیلانی از پیروان شعر نو در ایران است . شاعری را از دوران کودکی آغاز کرد که اشعارش در روزنامه های آن زمان رشت مثل « صورت » منتشر شد . اگرچه وی شاعری نوگرا است، اما از قالب های کلاسیک نیز غافل نمانده است و اشعاری در قالب چهارپاره ، مثنوی ، دوبیتی ، ترکیب بند و حتی مستنراد نیز دارد .
اشعار وی ساده و زیبا و ملموس است . کسانی مثل فروغ فرخزاد و محمد زهری نیز متأثر از سبک نوگرای او هستند . وی در بیست و چهار سالگی ( 1312 خورشیدی ) برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و هرگز به ایران بازنگشت اما با اشعار نغزی که از او در مجله سخن چاپ می شد ، همیشه در ایران حضور داشت .
مجد الدین گویا مدتی پیش از مرگ ، تصمیم بازگشت به کشور را داشت که در یکی از آخرین اشعارش مشهود است :
یک روز دوباره خواهیم رفت
در خواهم زد چون مرد بیگانه
خواهی پرسید کیست پشت در ؟
خواهم پرسید کیست در خانه ؟
.
.
.
.
یک روز دوباره خانه خواهم رفت
اما . . . . اما کجاست آن خانه
نه مادر ، نه پدر ، نه در . . .
آیا . . . آیا همه چیز افسانه بود ؟ ( گلی برای تو ، گلچین گیلانی ، ص40 تا 44 )  وی در واپسین شعرش چنین سرود :
« سرزنش کم کن اگر نیست مرا بار و بری / شصت سال است که چون شاخه تکانم دادند »
در همین شعر از بیماری یرقان خود یاد کرده است . میرفخرایی چند روز پس از سرودن این شعر در 29 آذر ماه 1351 برابر با 20 دسامبر 1972 م . در لندن به علت سرطان خون درگذشت . وی را در گورستان « پانلی »[ Panley ] به خاک سپردند .