جهش تولید | یک‌شنبه، ۱۱ آبان ۱۳۹۹

دو لطیفه از مثنوی و جوامع الحکایات - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

دو لطیفه از مثنوی و جوامع الحکایات

دو لطیفه از مثنوی و جوامع الحکایات


● دزدی عمر
از کسی پرسیدند:« چند سال
داری؟»
گفت:« هجده، هفده، شاید شانزده، احتمالا پانزده...! »
رندی گفت:« از عمر چرا می دزدی؟ این طور که تو پس پس می روی، به شکم مادرت باز می گردی!»
مولوی، « مثنوی »
□□□ □□□□□□□□□
در مجلس معاویه، یکی از بزرگان خاموش بود و هیچ نمی گفت.
معاویه گفت:« چرا سخن نمی گویی؟»
گفت:«چه بگویم؟ اگر راست بگویم، از تو بترسم و اگر دروغ گویم، از خدا بترسم. پس در این مقام، سکوت بهتر است.»
محمد عوفی،« جوامع الحکایات»