جهش تولید | چهارشنبه، ۵ آذر ۱۳۹۹

دعای شیخ - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

دعای شیخ

دعای شیخ


روزی « یعقوب لیث » بیمار شد. طبیبان او هر كاری كردند، نتوانستند معالجه اش كنند. آنها گفتند: « هر كاری از دست ما بر می آمد برای درمان تو كردیم اما فایده ای نداشت. حالا باید از بزرگان دین كمك بگیری، شاید نجات پیدا كنی. »
بزرگان دربار، شیخ « سهل عبدالله تستری » را خبر كردند و از او خواستند تا دعایی در حق یعقوب كند.  شیخ دعا كرد و گفت: « خدایا، سزای گناهان او را دادی، اینك پاداش عبادت های مرا به او بده تا از بیماری نجات پیدا كند.»
بعد از این دعا، یعقوب لیث بلافاصله شفا یافت، تا حدی كه دیگر هیچ دردی احساس نمی كرد. او دستور داد كه هزار دینار بیاورند و پیش شیخ بگذارند. شیخ نگاهی به او كرد و گفت: «ما با قناعت كردن و چیزی نگرفتن از دیگران به این درجه رسیده ایم، نه با حرص زدن و گرفتن.»    یعقوب دستور داد ارابه مخصوصی آورند و شیخ را سوار آن كردند تا به خانه اش برگردد. در بین راه، خدمتكار دربار به او گفت: « ای شیخ: اگر آن پول را می گرفتی و به مردم فقیر می دادی بهتر نبود؟ »    شیخ گفت: « بندگان خدا روزی خود را از خدای خویش می گیرند. نباید در كار خداوند فضولی كرد. »

برگرفته از كتاب جوامع الحكايات