جهش تولید | یک‌شنبه، ۱۱ خرداد ۱۳۹۹

دروغ میگن اینا کرد نیستن.ستون پنجمند!!! - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

دروغ میگن اینا کرد نیستن.ستون پنجمند!!!

دروغ میگن اینا کرد نیستن.ستون پنجمند!!!


تابستان سال 63 لشکر تدارک یک عملیات رو دیده بود که چند روز قبل از اجرائی شدن لو رفته و این عملیات لغو شد.که شاید بطور کامل علل لو رفتن این عملیات را برای شما بازگو کنم.طبق معمول هر عملیاتی این برنامه جدید هم تدارکاتی داشت که قبل از عملیات بایستی انجام میشد.

جهت مقدمات و قشون کشی به منطقه غرب کشور .با ویژگیهای خاص منطقه و با دستور فرماندهی لشکر برای انجام امر مهمی عازم جبهه غرب شدیم.ساعت حدود 5بعداظهر وبا یکدستگاه تویوتا آمبولانس.


فرمانده بهداری رزمی و یکی دیگر از برادران مسئول بهداری همراه من بودن.بعد از نماز مغرب و عشا که در قرارگاه رمضان خوندیم . شام مختصری خوردیم و فرمانده بهداری جهت توجیه به دفتر فرماندهی رفته بود.همینطور که پشت فرمون ماشین نشسته بودم دیدم عبدالعلی داره میاد.گفتم چی شد.عبدالعلی گفت گفتن همین امشب باید برید بسمت سنندج وخودتون رو باید فوری برسونید.گفتم خوب سوار شو حرکت کنیم.عبدالعلی این پا و اون پائی کرد و گفت آخه قرارگاه گفته بعلت حملات ضدانقلاب و کومله و ستون پنجم شب از ساعت 10 به بعد جاده کامیاران به سنندج بسته میشه تا فردا صبح.گفتم خوب حالا چی.یعنی باید تا فردا صبح بمونیم .گفت نه کار خیلی مهمه .باید هر طوری شده خودمون رو برسونیم سنندج.


از کرمانشاه حرکت کردیم و رسیدیم به کامیاران .شهر کامیاران در سکوتی عجیب فرو رفته بود احساس میکردیم تنها موجود زنده که توی شهر داره حرکت میکنه ما هستیم.به ایست بازرسی سپاه کامیاران رسیدیم.یکی از اون بچه ها با لهجه شیرین کردی اومد نزدیک ماشین و گفت برادران خسته نباشید.سلام کردیم و حکم ماموریت رو نشون دادم.نگهبان گفت .ولی جاده بسته است و متاسفانه نمیشه برید بطرف سنندج.گفتم برادر کار مهم داریم و حتما باید امشب اونجا باشیم.نگهبان گفت ولی حدود نیم ساعت قبل خبر دادن کومله به یه وانت از مردم عادی حمله کرده و چند نفرشون در اثر تیراندازی زخمی شدن.

خطرناکه .گفتیم باید بریم .ماموریته دیگه باید برسیم.بسم الله کردیم و راه افتادیم.مردم دلیر کرد را در بین راه میدیدیم که دارن گندم درو میکنن.چون پائیز و زمستان و هوای سرد زودتر بسراغ این منطقه میاد این مردم ناچار بودن شب ها هم کار کند تابتونن حداقل علوفه دامشون رو تهیه و انبار کنند.


از این جهت زن و بچه و پیر و جوانشون شب و روز کار میکردن. به تونل اولی توی مسیر سنندج نزدیک میشدیم که دیدم نور چراغی جلوی ما در حرکته.دقت کردم . به آهستگی به اون نزدیک میشدم.دیدم تراکتورکشاورزای اون منطقه است و دو سه نفر زن و پسر نوجوان هم راکب این تراکتور هستن .تراکتور به سرعت کم داشت توی جاده حرکت میکرد و ما هم پشت سر اون داشتیم میرفتیم.


تصیم گرفتم سبقت بگیرم که عبدالعلی گفت سبقت نگیر .گقتم چرا؟ گفت:ممکنه این تراکتور یه نقشه باشه و داخل تونل کومله منتطر ما باشه .بگذارتا تراکتوراز تونل رد بشه.گفتم بابا این بیچاره ها مردم و کشاورزهای زحمتکش این منطقه هستن.ببین زن و بچه باشون هست.


توی همین صحبت ها بودیم که صدای انفجار مهیبی جلوی ما بلند شد.زدم سر ترمز.دود و گرد خاک . بقدری شدید بود که جائی رو نمیدیدم.بچه ها اسلحه هاشون رو مسلح کردن و منتظر شدیم تا گرد خاک نشست.دیدم تراکتور کنار جاده افتاده و شده آهن پاره.بله .ضدانقلاب وکومله و ستون پنجم توی جاده مین کاشته بود و تراکتور رفته بود روی مین.پیاده شدیم.سرنشینان ترکتور هرکدوم به یکطرف پرت شده بودن و زخمی بودن .کمکشون کردیم و گذاشتیم عقب آمبولانس.


به راننده تراکتور که مرد 50 یا 55 ساله بود گفتم چی شد.گفت:نامردها مین کاشتن توی جاده.وچون شب تاریک بود چشمم درست ندید و چرخ تراکتور رفت رو مین.خدا از سر تقصرشون نگذره به زن و بچه من رحم نکردن.گفتم اینا کی هستن.گفت:اینا اجنبی هستن اینا خود فروخته هستن.


وگرنه زن و بچه مردم چه تقصری دارن.میخواید جنگ کنید برید توی جبهه تا ببینید جوان های ما مثل شیر جلوتون ایستادن.اینا دروغ میگن اینا کرد نیستن.اینا به کردها هم رحم نمیکنن.در حالی که مجروحین این حادثه آخ و ناله میکردن رسیدیم به بیمارستان سنندج.مجروحین رو تحویل بیمارستان دادیم و رفتیم به مقر لشکر خودمون.


راوی: امیر ابراهیمیان
منبع : سایت جامع دفاع مقدس