دارون ( درختان )

شاعر : محمدرضا خيرخواه

 

جنگل دارن و دس   ناي همه كس به كس
تي هوا پاك كنه

تا بكشي تو نفس
تا وقتي دار سر پايه زندگي هم بر پايه
دارن قدر بدار

تي زندگي اوي برار
هيچكه بيدي خوشكا كني خو باغ
فيي بزني خو زندگي چراغ
هر ايته زخمي كه زاري دارن
زاري تي جون نكن ئي كارن    
دارن ولگه ديني پر در اره
تا خود افتو چتو سر در اره    
اما اينه پا ايجا قايما بوره
تو گل سر را مجي او جور شوره
دار تونه بي تو خور سرپا ايسان
اما تو مني بي اون هرجا ايسان
دارن قدر بدار تي زندگي اوي برار    
 

درختان جنگل دست بدست هم مي گذارند
و هوا را پاك مي كنند تا تو بتواني نفس بكشي
تا وقتي درخت سرپاست زندگي هم ادامه دارد
قدر درخت بدانيم زندگي توست اي برادر
هيچكس ديدي باغ خودش را خشك كند
با فوت كردن چراغ زندگي را خاموش كند
هر زخمي كه به درخت مي زني كه به خودت مي زني
اين كار ها را با درخت نكن        
برگ درخت مي بيني پر در مي آورد
چگونه خود را به بلندي به آفتاب مي رساند
اما او در يك مكان ثابت است
ولي به روي زميني راه مي روي
درخت مي تواند بدون تو سرپا به ايستاد
اما تو بدون درخت نمي تواني هرجا بماني
پس تا وقتي درخت سرپاست زندگي ادامه دارد