جهش تولید | جمعه، ۱۴ آذر ۱۳۹۹

خشمهایی به نشانه ی دوست داشتن - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

خشمهایی به نشانه ی دوست داشتن

خشمهایی به نشانه ی دوست داشتن


خشمهایی به نشانه ی دوست داشتن

 


وقتی بچه بودیم به ما نیاموختند که چگونه با خشم به عنوان واقعیتی از زندگی برخورد کنیم. ما را وادار کرده بودند که وقتی خشمگین می شویم، احساس گناه کنیم و وقتی ابراز خشم می کنیم ، خودمان را گناهکار به حساب آوریم. این عقیده  را در ذهنمان جا داده بودند که خشمگین بودن یعنی بد بودن. در واقع خشم تنها یک گناه نبود بلکه جنایت هم بحساب  می آمد.


ما سعی می کنیم در رفتار با کودکان خود بردباری بخرج دهیم. در واقع، آنقدر بردباری بخرج می دهیم که احساس    می کنیم داریم منفجر می شویم. می ترسیم که خشممان آسیبی به فرزندانمان برساند، به همین خاطر، همان گونه که یک غواص نفسش را در آب حبس می کند، خشممان را در درون خود حبس می کنیم. با وجود این، در انجام هر کدام از آن دو کار بردباری و یا خشم، حد و اندازه ای دارد.

خشم، همچون سرما خوردگی معمولی، مشکلی است که بار دیگر روی می دهد. شاید ما از آن خوشمان نیاید، اما نمی توانیم آن را نادیده بگیریم. وقتی از کوره در می رویم و خلق و خوی معمولی خود را از دست می دهیم، طوری عمل می کنیم که گویی سلامت فکری خود را از دست داده ایم. به فرزندان خود چیزی می گوییم و یا طوری با آنها برخورد می کنیم که وقتی بخواهیم همان رفتار را با دشمنمان در پیش بگیریم،ابتدا تردید می کنیم. به آنها فحش می دهیم،بر سرشان فریاد می کشیم و آنها را مورد حمله قرار می دهیم. و وقتی جار و جنجال به پایان می رسد، احساس گناه می کنیم و به طور جدی تصمیم می گیریم که هرگز این کار را تکرار نکنیم. اما چیزی نمی گذرد که خشم دوباره ظاهر می شود و مقاصد و نیات نیک ما را بی اثر می سازد. و بار دیگر، به آنها که زندگی و دارایی مان را صرف آسایش و سعادتشان کرده ایم، وحشیانه حمله ور می شویم.

باید بدانیم در تربیت کودک، خشم والدین هم سهمی برای خودش دارد.در واقع، اگر والدین نتوانند در لحظاتی معین خشمگین شوند، نشان خواهند داد که نسبت به کودکشان بی تفاوت هستند. بروز ندادن خشم از طرف والدین خوبی آنها را ثابت نمی کند. روی هم رفته، والدینی که نسبت به فرزندانشان بی تفاوت نیستند، نمی توانند از خشم پرهیز کنند.کودکان نمی توانند در برابر طغیان های خشم که همراه با بی حرمتی است بی تفاوت باشند و آن را تحمل کنند. اما می توانند خشمی را که می گوید: صبر من هم اندازه ای دارد، را تحمل و درک کنند.

خشم برای والدین احساس گرانبها و با ارزشی است، برای آنکه ارزشی که خشم دارد تمام و کمال بدست آید، بایستی از آن سود جست. خشم نباید طوری بکار گرفته شودکه وقتی ابراز شد، شدت آن افزایش یابد. بعبارت دیگر مداوا نباید بدتر از خود بیماری باشد. خشم طوری باید ابراز شود که تسکین خاطری برای والدین باشد، بینشی در کودک ایجاد کند و هیچ زیانی بر طرفین وارد نیاورد، بدین خاطر، نباید در جمع دوستان کودک بر سر او داد بکشیم زیرا او بیشتر بدرفتاری کرده و لجاجت بخرج خواهد داد و در نتیجه این عکس العمل او ما را بیشتر خشمگین خواهد ساخت. قصد ما این نیست که دائما باعث بوجود آمدن امواج خشم و مخالفت و انتقامجویی بشویم و این امواج  را ابدی سازیم. برعکس، ما قصد داریم که طرف مقابل منظورمان را درک کند و انگاه بگذاریم که ابرهای طوفان زا محو شوند و از میان بروند.

خشم نباید طوری بکار گرفته شودکه وقتی ابراز شد، شدت آن افزایش یابد. بعبارت دیگر مداوا نباید بدتر از خود بیماری باشد. خشم طوری باید ابراز شود که تسکین خاطری برای والدین باشد، بینشی در کودک ایجاد کند و هیچ زیانی بر طرفین وارد نیاورد

سه مرحله برای تثبیت اثر خشم

برای اینکه در اوقات صلح و آرامش، خودمان را برای اوقات فشار و سختی آماده سازیم، بایستی از حقایق زیر آگاه باشیم:

1. باید این واقعیت را بپذیریم که کودکان گاهی باعث خشمگین شدن ما خواهند شد.

2. ما حق داریم که از خشم استفاده کنیم، بدون اینکه احساس گناه یا شرمساری کنیم .

3. ما حق داریم که احساسمان رابیان کنیم، مگر زمانی که از این طریق آسیبی به کسی برسد.

 

ما بایستی برای استفاده صحیح از خشم ، اصول فوق را بکارببریم. نخستین مرحله در مسلط شدن احساسات آشفته این است که آنها را با صدای بلند و به اسم بر زبان آوریم. این کار ما به عامل خشم هشدار می دهد که رفتارش را اصلاح کرده و احتیاط کند: (( احساس آزردگی می کنم.- احساس غضب می کنم.))

اگر این اظهار نظرها و چهره درهم کشیده ما آرامش مورد نظرمان را پدید نیاوردند و عامل خشم، رفتار خود را اصلاح نکرد، این بار خشم خود را با شدت فزاینده ای بیان می کنیم:

((احساس خشم می کنم. - احساس خشم زیادی می کنم و دیگر طاقتم تمام شده.- دارم از خشم منفجر می شوم، دارم منفجر می شوم))

گاهی اوقات همین که درباره احساساتمان فقط اظهار نظر بکنیم و توضیحی ندهیم. کودک را از بد رفتاری بازمی داریم.در مواقعی دیگر شاید لازم شود که از مرحله سومی هم استفاده به عمل آوریم. در این مرحله، ما دلیل خشم خود را بیان می کنیم تا واکنش های درونیمان را خاطر نشان سازیم و اعمالی را که خواستار انجامشان هستیم، معین کنیم:

** وقتی می بینم کفش ها، جوراب ها ، پیراهنت همه جای خانه پخش و پلا هستند، عصبانی می شوم،آن وقت دلم می خواهد پنجره را باز کنم و همه این آت و آشغالها را بریزم وسط خیابان.

** وقتی صدایتان می کنم که بیایید شامتان را بخورید و شما نمی آیید، حسابی عصبانی می شوم.با خودم می گویم: من غذای خوبی پخته ام و دلم می خواهد قدرش را بدانند، نه اینکه دلسردم کنند و تو ذوقم بزنند.

این روش به والدین امکان می دهد که خشم و غضبشان را از خود بیرون بریزند،بدون اینکه صدمه ای به کسی بزنند. کودک شاید یاد بگیرد که خشم خود او یک پدیده وحشتناک نیست، و نیز یاد بگیردکه می تواند خشمش را بروز دهد بدون اینکه آسیبی به کسی برساند.در یاد دادن این درس ابراز خشم از طرف والدین صرفا کافی نیست، بلکه والدین بایستی کانالهای قابل قبول را جهت بروز احساسات به کودکانشان نشان دهند ونیز به آنها بگویند که راههای بدون خطر و قابل احترام برای ابراز خشم چیست.

منبع:تبیان