جهش تولید | چهارشنبه، ۵ آذر ۱۳۹۹

خدای کودکان ما - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

خدای کودکان ما

خدای کودکان ما


خدای کودکان ما

 


برای والدین، لحظه لحظه رشد کودکان، اهمیت و زیبایی خاصی دارد. در سالهای اول تولد، این تغییرات به طور مرحله به مرحله رخ می دهند و با جذابیت های زیادی همراهند.

اولین تحول زیبای بچه ها برای والدین، مربوط به زمانی است که کودک برای اولین بار، راه می رود. مدتی بعد ازاین اتفاق، برایش چهارچرخه ای کوچک می خرند و او می تواند با این وسیله حرکت کند. بعد از مدتی، توانایی سوار شدن بر سه چرخه را پیدا می کند و سپس به سنی می رسد که قدش کمی بلندتر شده و می تواند رکاب بزند. دوچرخه ای برایش می خرند با دو چرخ کوچک کمکی، که در قسمت عقب دوچرخه نصب شده است. وقتی یاد بگیرد که چطور تعادلش را حفظ کند، چرخ های کوچک را باز می کنند تا بتواند رکاب بزند و حرکت کند. برای یک کودک، تجربه چنین لحظه ای بسیار لذت بخش است. لحظه ای که قادر است به تنهایی چندین متر را رکاب بزند و از این موضوع شاداب باشد.

 

 

همه این مقدمات برای این گفته شد که به ذکر این نکته بپردازیم که: "حس خداپرستی در کودکان به این ترتیب شکل گرفته و ریشه دار می شود."

به نظر می رسد کودکان موجودات لطیف و بی گناهی هستند که در میان سایر مخلوقات، وابستگی و نیاز بیشتری به باور داشتن به وجود خداوند دارند. خدایی که بزرگ ومهربان است و انها را دوست دارد.

از دست دادن عزیزان برای کودکان بسیار سخت است اما در برخی مواقع انگار کودکان راحت تر از بزرگترها می توانند این واقعیت را بپذیرند. چون آنها با تمام وجود باور دارند که عزیز از دست رفته شان به آغوش همان خدایی رفته، که خیلی مهربان است و مراقب همه ماست. پس مراقب باشیم که کودکان مان را در این مراحل اولیه باورشان نسبت به خداوند، یاری و همراهی کنیم.

این یک حقیقت است که کودکان از بدو تولد، خداپرست به دنیا می آیند و این احساس به صورت ناخودآگاه در انها وجود دارد که در جستجوی نیرویی عظیم و آسمانی هستند که نشانه های او را در وجود خود پیدا کرده اند. وقتی کودکان به طور تدریجی به یافتن این نشانه ها موفق می شوند، به تائید و توجه و راهنمایی بزرگترها نیاز دارند و دوست دارند تا خدا ر در زندگی اطرافیان ببینند.

کودکی که برای اولین بار شاهد نماز خواندن مادرخویش است، یا از تلویزیون و ضبط ماشین پدرش، صوت روضه و عزاداری اهل بیت را می شنود و در طول روز، سه مرتبه شنونده صدای اذان و شنیدن نام خدا و پیامبرش می باشد، همین ها می توانند نشانه هایی باشند که یاد خدا را در قلب و ذهن او زنده کنند

از طرف دیگر در مواردی عکس این وضعیت وجود دارد که برخی از والدین باور کودکشان به خداوند را انکار می کنند و آنرا کمرنگ می کنند. این در شرایطی است که همین والدین نسب  به آموختن زبان انگلیسی، رقص و موسیقی و نقاشی، به کودکشان حساس ترند و همه اینها در حالی است که حس خداباوری را در کودک خود سرکوب کرده اند و به این ترتیب او را از داشتن موهبتی بزرگ، محروم کرده اند. گویا توانایی راه رفتن را از کودک بگیرید و یا فرصت یادگیری کلمات را به او ندهید و یا به کودکی بگوئید با آغوش گرم مادرش آرام نگیرد... واین یعنی محروم کردن کودکی معصوم از احساسی که در ذات و فطرت او وجود داشته است...

بیائید نگاهی دیگر به این موضوع بیندازیم. خدا را از کودکانمان نگیریم. همان خدایی که ما را آفریده و آفریننده همه چیز است.خدایی که ما را دوست دارد و راه سعاتمندی را برای ما روشن کرده است.

خدایی که ما را به این دنیا آورد و با شیر گوارای مادرانی مهربان، جسم تشنه مان را سیر کرد و از همان ابتدای تولد ما را در کنار پرستاری عاشق به نام مادر قرار داد و عشق واقعی را از همان ابتدا به ما اموخت.

مراقب باشیم که خدا را از کودک مان نگیریم. این کار را برای خود او انجام دهیم. برای آینده ای که در پیش رو دارد. برای فردایی که نمی دانیم چگونه از راه می رسد و روزگارانی که شاید کنار او نباشیم و او تنها بماند. کودک ما باید خدایی را بشناسد که همیشه یاور اوست و هرگز تنهایش نمی گذارد. خدایی که در همه مراحل زندگی، مسیر درست را به اونشان می دهد.

خدا را از کودکمان نگیریم چرا که خیلی زود، لحظاتی می رسند که اسطوره قدرتمندی که کودک ما از ما، در ذهن خود ساخته است، ممکن است با یک اتفاق، فرو ریزد و انگاه ما و او، نیازمند آغوش امنی هستیم و نیازمند نوری هستیم که در ظلمت بر ما بتابد و راه را برایمان روشن و جانمان را آرامش بخشد.

این حق کودکان است که باور کنند همه چیز آنها و یاور تمامی لحظه هایشان، باید خداوند باشد.

منبع:تبیان