جهش تولید | پنج‌شنبه، ۹ بهمن ۱۳۹۹

حکایاتی از فیه مافیه ‏ - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

حکایاتی از فیه مافیه ‏

حکایاتی از فیه مافیه ‏


● رسیدن به مقصود‏
احمد حواری در ابتدا به تحصیل علم مشغول بود تا در علم به درجه کمال رسید. آنگاه کتب را برداشت و به دریا برد و ‏گفت:«نیکو دلیل و راهبری ما را بودی، اما از پس رسیدن به مقصود، مشغول بودن به دلیل محال بود. که دلیل تا آنگاه باید که مرید ‏در راه بود چون «پیشگاه» پدید آمد، «درگاه» و «راه» را چه قیمت. پس کتب به دریا رها کرد، به سبب آن رنج های عظیم کشید و ‏مشایخ گفتند: آن در حال مستی بود.‏


● چراغ ناروا
شبی «حمدون» بر بالین دوستی در حال جان دادن بود چون آن دوست وفات کرد، چراغ بنشاند و گفت:«این ساعت، این چراغ از ‏آن وارث است. آن ما را روا نباشد».‏


‏● ایثار
شبی سی و اندی کس از اصحاب احمد عاصم انطاکی جمع شدند و سفره نهادند. نان، اندک بود. ناچار شیخ، نان ها را پاره پاره ‏کرد و چراغ برگرفت.‏
چون چراغ بازآوردند، همه نان پاره ها بر جای خود بود و هیچ کس، به قصد ایثار نخورده بود.‏


● غایت تواضع‏
از «یوسف اسباط» پرسیدند که غایت تواضع چیست؟
گفت:«آنکه از خانه بیرون آیی و هر که را ببینی، چنان دانی که بهتر از توست».‏


● دل
به علی سهل اصفهانی گفتند: ما را از دل بگو.گفت: از زمان آدم تا قیام قیامت آدمیان از دل گفتند و می گویند و من کسی می ‏خواهم که مرا وصیت کند که دل چیست یا چگونه است و نمی یابم!‏

 

● شبت خوش
حق تعالی فرعون را چهارصد سال عمر و ملک و پادشاهی و کامروایی داد. جمله حجاب بود که او را از حضرت حق دور می ‏داشت. یک روزش بی مرادی و دردسر نداد تا نبادا که حق را یاد آرد. گفت: تو به مراد خود مشغول می باش و ما را یاد مکن. ‏شبت خوش باد!‏