جهش تولید | جمعه، ۱۴ آذر ۱۳۹۹

جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی - حکایت باب هفتم گلستان سعدی - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی - حکایت باب هفتم گلستان سعدی

جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی - حکایت باب هفتم گلستان سعدی


جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی

یکی در صورت درویشان نه بر صفت ایشان در محفلی دیدم نشسته و شنعتی در پیوسته و دفتر شکایتی باز کرده و ذم توانگران آغاز کرده سخن بدین جا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته. مرا که پرورده نعمت بزرگانم این سخن سخت آمد گفتم ای یار توانگران دخل مسکینان اند و ذخیره گوشه نشینان و مقصد زائران و کهف مسافران و محتمل بار گران بهر راحت دگران.

دست تناول آنگه به طعام برند که متعلقان و زیر دستان بخورند و فضله مکارم ایشان به ارامل و پیران و اقارب و جیران رسیده

توانگران را وقف است و نذر و مهمانى

زکات و فطره و اعتاق و هدی و قربانی

خداوند مکنت به حق مشتغل

پراکنده روزى پراکنده دل