جهش تولید | سه‌شنبه، ۱۹ فروردین ۱۳۹۹

تربیت های مینیاتوری - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

تربیت های مینیاتوری

تربیت های مینیاتوری


تربیت های مینیاتوری

 


آقای هادی عمرانی ،کارشناس ارشد علوم تربیتی با 31 سال سابقه ی تدریس و برگزاری کارگاه های آموزشی برای والدین و معلمان و  عضو هیات مولفین کتب درسی، مهمان بزرگوار تبیان بودند تا با هم گفتگویی داشته باشیم در خصوص تربیت کودک اندیشمند.

 


تبیان :آقای عمرانی برای شروع بحث لطفا تعریفی از تربیت داشته باشید:

- در فرهنگ ما به اشتباه تعلیم و تربیت مترادف یکدیگر بیان می شوند. در صورتیکه این دو مفهوم با یکدیگر متفاوت اند. معلم و والدینی که علاقه مند به کار تربیتی با فرزندشان هستند باید تفاوت تربیت با آموزش را بدانند. مثلاً اگر قرار است کاری کنیم که فرزندمان سلام کردن را بیاموزد. عمل سلام کردن را برای شروع آموزش می دهیم  و به فرزند می گوییم که وقتی وارد جائی می شوی باید سلام کنی. اگر در موقعیت دیدم فرزندم سلام نمی کند. آموزش را تکرار می کنم. اما ممکن است فرزندم مجدداً سلام نکند در این صورت تعلیم را تاحدی تکرار می کنم که خسته کننده نباشد .اگر بیش از حد آموزش دهم و چندین بار بگویم که باید سلام کنی یا سلام کردن این فواید را دارد ، این احادیث در مورد سلام گفته شده است، بچه عقب می کشد و ممکن است حتی بگوید نمی خواهم سلام کنم.

در شرایط بالا من گمان کرده ام که در حال تربیت فرزندم هستم در حالی که تنها آموزش داده ام. اگر تفاوت این دو به خوبی معلوم گردد بهتر می توانیم در امر تربیتی فرزندانمان عمل کنیم. ما در تعلیم بنا داریم که مخاطب اطلاعاتی را ندارد و ما این اطلاعات را به او می دهیم "من باید آموزش بدهم تا او بداند" و تکرار می کنم چون به گمانم یاد نگرفته و یا فراموش کرده است. ویژگی آموزش: آگاهی دادن، تعلیم دادن است که با تربیت فرق دارد.

در تربیت حرف نوئی را نمی گوئیم بلکه موقعیتی بوجود می آوریم که مخاطب هر آنچه را می داند و به آن عمل کرده و یا نکرده را دوباره با بازکردن فایل هایی که از گذشته دارد ،پردازش کرده و تصمیم جدید بگیرد. البته ممکن است بر طبق میل ما باشد یا نباشد.

ما به فرزندمان می گوئیم: زدن کار بدی است. (آموزش) اگر این کار را انجام داد. من کار تربیتی می کنم با کمک گرفتن  از نمایش یا یک موقعیت کاری میکنم که کودک راجع به عمل خود فکرکند. حال ممکن است مجدداً این کار را تکرار کند که با رفتار قبلی اش فرق دارد چون با بینش دوباره تکرار کرده و یا تکرار نکند و مطابق تربیت عمل کند. اگر دوباره زدن را تکرار کرد ،این زدن به معنی بی اثر بودن تربیت نیست. ممکن است در حالت بحران کنترلش را از دست داده اگر بعد از فروکش کردن عصبانیت به این نتیجه رسید که اشتباه کرده است. تربیت موثربوده اما بخاطر ضعف مهارتی نتوانسته خود را کنترل کند.

در تربیت حرف نوئی را نمی گوئیم بلکه موقعیتی بوجود می آوریم که مخاطب هر آنچه را می داند و به آن عمل کرده و یا نکرده را دوباره با بازکردن فایل هایی که از گذشته دارد ،پردازش کرده و تصمیم جدید بگیرد. البته ممکن است بر طبق میل ما باشد یا نباشد.

 

تبیان :پس به اعتقاد شما آموزش و تربیت دو مقوله ی جداگانه هستند؟

- خیر - کار تربیتی و آموزشی جدا اما وابسته اند. والدین و معلمان کار اصلی شان این است که بچه ها را وادار به تفکر و اندیشه کنند که در این صورت به وظیفه ی خود عمل کرده اند.اما آموزش هم برای تربیت موفق لازم است.

نوعی تربیت هم هست که خارج از اختیار ماست و برای آن طرح درس نداریم که البته من در این موضوع متخصص نیستم و آن زمانی است که معلم یا پدرو مادرخود وجودشان باعث تربیت گردد.

اینگونه افراد چه شخصیتی دارند که می توانند اثر گذار باشند؟ مرحوم آقای علامه کرباسچیان می گفتند: روحی که اثر پذیر است اثر گذار نیست، ایشان مرحوم بروجردی را مثال می زدند که شدائد و خوشی ها در ایشان اثر نداشت. حوادث درایشان و روحشان اثر ندارد. روح شان در اثر اتفاقات مختلف تکان نمی خورد البته نه اینکه احساس نداشتند اما بخاطر حوادث نمی شکستند. آقای علامه می گفتند: هر چقدر کمتر اثر پذیر باشی بیشتر اثرگذاری. افراد اثر گذار افرادی بودند که روحشان متلاطم نمی شد. ایشان دو بیماری برای روح عنوان می کنند و به شدت خطرناک می دانند. یک بیماری نگاه به گذشته دارد و غصه برای آنچه از بین رفته و یکی اضطراب برای آینده است. البته فکر کردن به آینده و داشتن طرح ونقشه برای آن خوب است. اما چیزی که ما را دچار اضطراب می کند منفی است. اگر فردی روح تأثیرگذار داشت حضورش، راه رفتنش، نفس کشیدنش اثرگذار است و بدون آنکه کاری کند در دیگران اثر می گذارد.

اما بحث امروز ما تربیتی است که وابسته به شخصیت فرد نیست و هر کسی این کار را انجام دهد موفق می شود یعنی پدر و مادر معمولی. معلم معمولی اگر برخی فاکتورها را به کار بگیرد، موفق می شود و زیر ساخت های انحرافی بچه را از بین می برد.

برای مثال دانش آموز با بچه های دیگر بدرفتاری می کند و می خواهید او را تربیت کنید کار آموزشی این است که به او بگوئید: این کار را نکن، پیامدهای رفتارش را گوشزد کنید به او بگویید دوستانت را از دست می دهی، از مدرسه بیرونت می کنند و غیره ...

اما اگر می خواهم کار تربیتی کنم. عاقلانه این است که ببینم عاملی که باعث بروز این رفتار می شود چیست. شناسایی این عامل لازمه اش این است که حداقل یک آشناسایی اولیه نسبت به ویژگیهای سنی و رفتاری بچه داشته باشم. بدانم مهارت ها و توانایی های او تا چه حد است.آیا می تواند تعریف صحیحی از احساسات داشته باشد؟

آیا دانش آموز یا فرزندی که قدرت درک احساسات دیگران را دارد با کسی که این قدرت را ندارد ، تفاوتهای رفتاری دارد یا خیر؟ یعنی وقتی من ، فلان شخص را می زنم، می توانم احساس او را درک کنم؟ اگر بتوانم باعث می شود دیگر آن رفتار را نکنم. یعنی ما بجای آنکه برایش دلیل و برهان بیاوریم کتک زدن بد است باید او را کمک کنیم تا احساس فرد مقابل را بفهمد.

 

یک پله عقب تر بیاییم، به فرد می گوئیم تو اصلا احساسات خودت را می شناسی. این غم است. این خوشحالی است. این ترس است. این ..... و باید بتوانی آنها را تفکیک کنی و وقتی با من حرف می زنی برای بیان احساست از آنها استفاده کنی.

 

تبیان: یعنی به نظر شما اگر کودک احساسش را بشناسد ،می تواند رفتار درستی داشته باشد؟

-علت اینکه من در عصبانیت ،داد می زنم و فحش می دهم ،چیست؟ می خواهم به شما بفهمانم که عصبانی هستم اما چون بلد نیستم با زبان این را بیان کنم، فحش می دهم تا دیگران بدانند من عصبانی ام.چون نیاموخته ایم در تعاملاتمان که احساسمان را بیان کنیم و از دیگران بخواهیم به آن اهمیت بدهند.دیگران هم نیاموخته اند تا احساس مرا درک کنند .آنوقت است که دچار مشکل می شویم.

خانمی که در خانه سر فرزندش فریاد می زند می خواهد بگوید من عصبانی ام، من خسته ام ... اگر کسی در جامعه ما به صراحت بیان احساس کند ،حتی عجیب هم هست. اگر پدری وارد خانه بشود و بگوید من خیلی امشب ناراحتم .کسی به آن توجه نمی کند اما اگر داد بزند همه به او توجه می کنند و بچه اینها را می بیند و یاد می گیرد.

 

تبیان :این روش تربیتی که شما فرمودید ، آیا در دین ما هم سابقه ای دارد؟

- پیامبر اکرم (ص)خیلی از حرف ها را به همین روش تربیت انتقال می دادند. پیامبر بخشی از آگاهی دادن هایشان روی منبر بود و بخشی از کارشان بوجود آوردن شرایط تربیتی.

روزی با اصحابشان تشریف بردند صحرا ،در آنجا به اصحاب فرمودند: بروید و هیزم جمع کنید. اصحاب نگاه کردند دیدند بیابان است و فقط ماسه .گفتند :یا رسول الله ، اینجا که هیزم پیدا نمی شود. پیامبر (ص) فرمودند: شما جستجو کنید، ضرری که ندارد. اصحاب رفتند و هر کدام مقداری هیزم آوردند ، خاری ،تکه چوبی و هرچیز که در نگاه اول مهم به نظر نمی آمد. پیامبر فرمودند: شما که گفتید اینجا هیزم نیست. یاران جواب دادند، بله اما دقت که کردیم اینها را پیدا کردیم. پیامبر فرمودند: به نظر شما ممکن است ما هم گناهان خود را نبینیم؟ دقت کنید، خود موقعیت، طرح درسی که اجرا کردند و سؤالی که پشت سرش می کنند همه را به فکر فرو می برد. آیا قبلا راجع به گناه صحبت نکرده بودند؟ چرا آموزش داده بودند اما این موقعیت افراد را وا دار به پردازش می کند. نکند من مقدار زیادی گناه دارم و از آن غافلم . اگر به حساب گناهان نرسم و جبران نکنم چه می شود؟نتیجه ی رفتار رسول الله پردازشی بود که یاران در ذهن شان داشتند.

پیامبر روی منبر راجع به گناه زیاد صحبت می کردند اما این کارشان در صحرا یک موقعیت تربیتی بود.از این موقعیت ها در سیره ی اهل بیت فراوان است آنها کار تربیتی را کنار آموزش داشتند.

 

تبیان :پس به اعتقاد شما نیاز به کار تربیتی است تا فرزندان به رشد برسند؟

-ما معلمین و والدین احتیاج داریم جنبه های شخصیتی، عاطفی، اجتماعی و شناختی بچه ها را با کار تربیتی اصلاح کنیم و گرنه با کار آموزش جواب نمی گیریم. اموزش های ما را بچه ها از حفظ هستند ، شما به بچه ها توضیح دهید: دوست اینچنین است، اینگونه انتخاب کنید، اینگونه دوست را حفظ کنید. اینها همه اش آموزش است اگر خودتان هم آن کار را انجام دهید باز هم آموزش است اما از طریق الگو دهی اما در کار تربیتی فرد بازنگری می کند آنچه را تاکنون انجام داده و اطلاعاتی که به کمک آموزش بدست آورده تصمیم جدید می گیرد و ما در کار تربیتی ضعیف هستیم.

 

کار معلم ها خیلی مهم است. اما امروز تنها در راه بُعد دانش عمل می کنند. دانش یکی از مؤلفه هایی است که ما باید به فرزندان بیاموزیم. معلم ها رفتن در این وادی که به بچه ها اطلاعات بدهند.

 

ما کار تربیتی از پیامبر نمی آموزیم بلکه برای فرزندمان داستان کار تربیتی پیامبر را می گوئیم که این باز همان آموزش می شود. بوجود آوردن موقعیت ممکن است از راه سؤال، نمایش یا آزمایش ایجاد  شود فقط کافی است فرد به فکر فرو رود و اعمال خودش را بازنگری کند و اطلاعاتی که بدست آورده را پردازش کند و تصمیم جدید بگیرد و این تصمیم جدید سمت و سوی رفتار جدید او را تعیین می کند. ممکن است تصمیم جدید صحیح نباشد که آنوقت باید مجددا زمینه ی تربیتی ایجاد کنیم که او مجددا پردازش کند. اگر دیدیم رفتار فرزند صحیح نیست و مدام آموزش را تکرار کردیم، بی فایده است. ممکن است گوش کند، سرش را تکان دهد حتی مثل بلبل حرفهای ما را تکرار کند ولی موقع عمل، همان سیستم خودشان را پیاده می کنند. آنوقت ما عصبانی می شویم و می گوئیم مگر صد بار به تو نگفتم ... اصلا چه کسی گفته با صد بار گفتن رفتاری درست می شود. تو به من می گویی حسودی نکن ولی زمینه ی حسودی فراهم است و آتش حسد زبانه می کشد اگر راست می گوئی زمینه را تغییر بده و شعله ی آتش را کم کن. چه زمانی این اتفاق می افتد؟ وقتی دانش آموز من می داند، جایگاهش محفوظ است. کسی دچار حسد می شود که ببیند در جایی قرار دارد که رقابت حرف اول را می زند اگر دیگران را به شکست نکشانم خود شکست می خورد.تو به من آموختی که خود خواه باش ولی می گویی خود خواه نباش. این تضاد دارد. اتفاقی که در جامعه ما می افتد.

 

کار معلم ها خیلی مهم است. اما امروز تنها در راه بُعد دانش عمل می کنند. دانش یکی از مؤلفه هایی است که ما باید به فرزندان بیاموزیم. معلم ها رفتن در این وادی که به بچه ها اطلاعات بدهند. در صورتی که رشد دانش یکی از زمینه های رشد است. زمینه های دیگر را رها کرده اند. رشد دانش می تواند بهانه ای برای رشدهای دیگر باشد. رشد خلاقیت فراموش شده، رشد انتخاب گری، روابط اجتماعی، سازگاری و رشد مهارتهای اساسی زندگی کلاً فراموش شده است.

 

تبیان :منظور از رشد شناختی چیست؟

-یعنی من توانایی تصمیم گیری داشته باشم. در این زمینه فرزندان ما خیلی ضعیف هستند. نمی توانند تصمیم گیری کنند. مهارتش را بلد نیستند. مراحل آنرا نمی شناسند.

اطلاعاتی که در دبستان باید بچه ها بیاموزند با تمام آزمونهایش در یک DVD جا می شود. معلم نباید خود را در حد یک DVD پائین بیاورد. اما متاسفانه آنها اصرار دارند در همین حد باقی بمانند. معلم فکر می کند خیلی کولاک می کند در حالی که اینها لازم است. اما برای آن ریشه های اصلی. فرزندان ما نیاز به رشد زیبائی شناختی – رشد طبیعت گرا – رشد روانی – کلانی و ... دارند. تمام این رشدها را معلم باید به آن توجه کند و البته باید دقت کند که پرداختن به یک جنبه از رشد به رشدهای دیگر لطمه نزند. مثلا من رشد هنری می خواهم ایجاد کنم اما رشد خلاقیت را از بین می برم بچه ها ما کاریکاتوری بزرگ می شوند. در یک قسمت از بدنشان وتوانائی شان بزرگ شده و بقیه ریز مانده.و چون زمینه های رفتاری وابسته به این رشد هاست خیلی فرد در آینده دچار مشکل می شود.

تبیان :تربیت اندیشمندانه یعنی کودک در همه ی جنبه ها رشد کند؟

-تربیت اندیشمندانه یعنی فرد با مسئولیت خودش و با اندیشه ی خودش رفتارهایش را انتخاب می کند. در خانه به فرزندتان می گوئید اگر این کار را بکنی من عصبانی می شوم. اگر ذهن فرزندتان را باز کنید از دو حال خارج نیست .یا احساس عصبانیت را می فهمد یا رفتار پس از عصبانیت را فقط می شناسد. دفعه ی قبل که عصبانی شدید او را پارک نبردید. این رفتار است. پس تا به او می گوئید مرا عصبانی نکن می فهمد که یعنی مرا پارک نمی برد. فرزندتان فقط رفتار عصبانیت را درک کرده. اصلا نمی تواند بفهمد مادر من عصبانی است یعنی دارد زجر می کشد. این را درک نمی کند. بنابراین به این فکر می کند چه کنم که مرا پارک ببرد. بچه ای که درک احساس دیگران را دارد می تواند درک کند پدرم که خسته است از او تقاضای چیزی نکنم چون ممکن است رد شود. حتی اگر پدرم موافقت نکند می توانم صبر کنم چون درک از زمان دارد و می توانم برای رسیدن به خواسته ام صبر کنم.

رشد یافتگی را ما اصلا مد نظر قرار ندادیم همه چیز را می خواهیم  بگوئیم و او بشنود بدون اینکه خودش درک کند. در حالی که همه ی اینها خودش طرح درس دارد. اگر والدین و مربیان آگاه باشند فرزندان به مهارتهایی دست پیدا می کنند که بچه دیگر به ما احتیاج ندارد تا کنارش باشیم و فکر کنیم و به او ابلاغ  کنیم.

 

بچه های ما احساس هایی مثل احساس رضایت را نمی توانند تفکیک کنند و برایش نام بگذارند. بچه کاردستی درست کرده و می آورد. من از او می پرسم چه شد که این کاردستی را درست کردی؟ بچه می گوید چشمم به یخچال افتاد و از رویش درست کردم. بعد از او می پرسم وقتی می ساختی چه حسی داشتی؟ جواب می دهد احساس نگرانی که نکند درست نشود.

- وقتی درست شد چه حسی داشتی؟ بچه ها در ابتدا بلد نیستند اما بعداً یاد می گیرند و می گویند احساس رضایت کردم، احساس افتخار کردم و ....

بحث احساس رضایت آنهم رضایت درونی در تربیت بسیار مهم است. نه اینکه بگوید این را درست کردم که جایزه بگیرم، ستاره بگیرم. بلکه من احساس رضایت کردم این دانش آموز خودکار می شود و نیازی به معلم و .... ندارد. رفتار این آدم و کسی که هر رفتاری می کند به فکر این که "به من چه می دهند" بسیار در آینده متفاوت است.

 

تبیان: با توجه به فرمایش شما پس تکلیف ستاره و کارت و ژتون چه می شود؟

-دانش آموز شما در کاری موفق می شود و از موفقیت اش لذت می برد به او می گویید: برای اینکه یادت نرود در چه تاریخی به این موفقیت رسیده ای، این ستاره را می زنیم و کنارش تاریخ امروز را می نویسیم . هر وقت ستاره را می بینی یاد روزی بیافتی که توانستی این کار را انجام دهی. یعنی این نماد فقط اطلاع رسانی می کند. ستاره پاداش نیست . خبر ایجاد یک موفقیت را می دهد. اما پاداش آن احساس رضایت درونی است که دانش آموز تجربه کرده است.اگر معلمین و والدین بنا را به این بگذارند که دانش آموز من در هر موقعیتی باید بتواند از پس مشکلات خودش بربیاید نه اینکه من به آن بگویم.اگرچنین اتفاقی افتاد فرد می آموزد که انتخاب هایش مهم است.ما باید به فرزندانمان اندیشیدن و انتخاب کردن را بیاموزیم .

من تستی گرفتم از دانش آموزان دبستان .بیشترشان 2 احساس شادی و غم را می شناسند یا احساس خوب و احساس بد. گاهی از چهره اش معلوم بود ه ترسیده اما می گویم چه احساسی داری؟ می گوید احساس بد اما وقتی به آت می گویم شاید ترسیدی می گوید : بله ترسیدم. اگر افراد احساس هایشان را از هم تفکیک کنند و بشناسند و در مواقع لوزم بگویند که فلان احساس را دارم ممکن است مشکلشان حل نشود اما فشار روانی انها با بیان احساسشان کم می شود.

اما پدر و مادرها و معلم ها به این زمینه ناآگاهند. من حدود 300 احساس را نوشتم که برخی با هم همپوشانی دارند اما تفاوت هایی هم دارند. بچه باید بداند احساس خصومت ،دشمنی،تنفر،ناراحتی و .. باهم فرق دارد وقتی در همه ی این موارد به یک صورت رفتار می کنیم ، دچار تحریف شناختی شده و ارتباطاتمان را تحت تاثیر قرار می دهد.

 

این تحریف های شناختی از کودکی شروع می شود و تا بزرگ سالی باعث خیلی از مشکلات چون طلاق و ..می شود.

دانش آموزی می گوید : آقا اجازه همکلاسیمون داره همش مارو اذیت می کنه.همش یعنی از صبح تا شب داره منو آزار می ده هرکس باشه از کوره در می ره با چنین فکری .اما اگر همان دانش آموز بگوید همکلاسیم در این زنگ به من توهین کرد.میزان عصبانیتش خیلی کمتر است.

معلم به این فکر نمی کند من باید طرح درسی بریزم که وقتی بچه ها در حال فکر کردن هستند ، دچار تحربف نشوند و بتوانند درست فکر کنند تا درست تصمیم بگیرند.درصورتی که کار والدین و معلم همین استو ایجاد موقعیت هایی که کودک و نوجوان احساسش را درک کند و با آگاهی انتخاب کند و من به این کار می گویم تربیت نامرئی.مقوله ی تربیت بسیار وسیع است و ما از حیطه های خیلی مهم آن غفلت کرده ایم.

منبع:تبیان