جهش تولید | چهارشنبه، ۱۲ آذر ۱۳۹۹

بیا بخند... - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

بیا بخند...

بیا بخند...


بیا بخند...

بچه شلوغ

یک روز یک بچه خیلی شلوغ از مادرش اجازه می گیرد تا برود خانه دوستش و با بچه ها بازی کند. پس از چند ساعت برمیگردد. مامانش می پرسد: بچه آرامی بودی؟ پسرک می گوید: بله مامان. حتی مامان دوستم از رفتن من خیلی خوشحال شد . مامان پسرک می پرسد: از کجا فهمیدی؟ پسرک می گوید: آخر وقتی زنگ در خانه شان را زدم، مامان دوستم گفت : به به فقط جنابعالی را کم داشتیم.

 

کمک به مردم زلزله زده

یک بار مردی یک کامیون خط کش به مردم زلزله زده کمک می کند. از او می پرسند: برای چه خط کش فرستادی؟ گفت: برای اینکه عمق فاجعه را اندازه بگیرند.

 

مغازه دارای قلم

اولی: جایی را نام ببرید که در آن قلم پیدا می شود؟

دومی: تنها مغازه ای که درآن همیشه قلم پیدا میشه قصابی است.

 

کسب و کار

5 تا دوست میخواستند کسب و کار راه بیاندازند. بنابراین 5 نفری یک تاکسی میگیرند و با آن کار میکنند و ورشکسته می شوند .می دانید چرا؟ چون 5تایی با هم می رفتند مسافرکشی.

 

سه تا آرزو

یک روز به یک نفر می گویند: «سه تا آرزو کن.» می گوید: اول یک ماشین پژو پیدا کنم؛ بعد یک پژو دیگر پیدا کنم؛ سومین آرزویم هم این است که یک پژو پیدا کنم. می پرسند: چرا هر سه تا آرزویت یکی بود؟ می گوید: برای این که این سه تا را بفروشم و یک ماکسیما بخرم.

 

خنگول و زیردریایی

به خنگول میگن چه جوری می تونی یک زیر دریایی رو غرق کنی میگه:میرم در میزنم و در میرم.

 

اشتها

دکتر: گاهی حس می کنی اشتها نداری و نمی توانی غذا بخوری؟

بیمار: بله.

دکتر: چه وقت هایی؟

بیمار: وقت هایی که غذا خورده باشم.

منبع:تبیان