رونق تولید ملی | سه‌شنبه، ۱ مرداد ۱۳۹۸

بخشندگی خدا - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

بخشندگی خدا

Loading the player...

روزی حضرت موسی علیه السلام روبه بارگاه ملکوتی خداوند کرد واز درگاهش درخواست نمود :بارالها می خواهم بدترین بنده ات را ببینم .

ندا آمد ، صبح زود به در ورودی شهر برو.اولین کسی که از شهر خارج شد او بدترین بنده من است .

حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت .پدری با فرزندش ، اولین کسانی بودن که از در شهر خارج شدند .

حضرت موسی پیش خود گفت :این بیچاره خبر ندارد که بدترین خلق خداست

پس از بازگشت ، رو به درگاه خداوند کرد وضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش ، عرضه داشت بارالها حل می خواهم بهترین بنده ات را ببینم .

ندا آمد آخرشب به در ورودی شهر برو آخرین نفری که وارد شهر شود او بهترین بنده من است.

هنگامی که شب شد ، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد همان پدر با فرزندش است .روبه درگاه خداوند با تعجب ودرماندگی عرضه داشت :

خداوندا چگونه ممکن است که بدترین وبهترین بنده ات یک نفر باشد 

ندا آمد:ای موسی این بنده که صبح هنگام می خواست با فرزندش از در ورودی شهر خارج شود.بدترین بنده من بود اما هنگامی که نگاه فرزنذش به کوه های عظیم اطراف شهر افتاد ، از پدرش پرسید بابا بزرگ تر از این کوه ها چیست ؟

پدرگفت: زمین 

فرزند پرسید :بزرگ ترین از زمین چیست ؟

پدر پاسخ داد : آسمان ها 

فرزند پرسید : بزرگ تر از آسمان ها چیست ؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد اشک از دیدگانش جاری شد وگفت :فرزندم گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است .

فرزند پرسید :پدر بزرگ تر از گناهان تو چیست ؟

پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود .به ناگاه بغضش ترکید وگفت عزیزم مهربانی وبخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست ، بزرگ تر وعظیم تر است .