جهش تولید | دوشنبه، ۱۸ اسفند ۱۳۹۹

بازگشت به زندگی بعد از مرگ همسر - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

بازگشت به زندگی بعد از مرگ همسر

بازگشت به زندگی بعد از مرگ همسر



محو تماشای پیرمرد و پیرزنی شده بودم که روی نیمکت پارک نشسته بودند. به نظرم رابطه عاطفی بین آنها زیبا و توصیف‌ناشدنی بود. پیرمرد عصایی در دست داشت و همسرش ظرف آجیلی در دست داشت که هر دو از آن می‌خوردند. آراسته و مرتب بودند. پس از مدتی به هم کمک کردند و از جا برخاستند و دست در دست هم قدم‌زنان راه افتادند. خانم مسن با اینکه خودش به سختی راه می‌رفت دست همسرش را گرفته بود و کمک‌اش می‌کرد با کمک او و عصا راه برود. وقتی از مقابل من رد شدند، شنیدم که آقای مسن‌تر با خنده می‌گفت: «خانم! این‌قدر حرص نخور، می‌افتی سکته می‌کنی، من بدبخت می‌شم‌ها! ...

ـ عیب نداره، از دست این بی‌خیالی‌ات راحت می‌شوم. هی می‌گم نباید بادام شور بخوری، گوش نمی‌دی که...»

تا به حال به رابطه همسران در سنین میانسالی و سالمندی دقت کرده‌اید؟ با اینکه گاهی با هم دعوا می‌کنند و گهگاه از اینکه بازنشسته شده‌اند و ساعات بیشتری در کنار هم هستند، گله‌مندند اما طاقت دوری یکدیگر را ندارند و وابستگی‌شان به هم، به ویژه در سنین سالمندی، کاملا واضح است. مدام نگران هستند که مبادا تنها شوند ولی به هر حال وجود بیماری‌های مختلف و شایع در سنین بالا و عوارض برخی بیماری‌های دوران جوانی، این امکان را پررنگ می‌کند؛ به ویژه که غالبا فرزندان هم گرفتار مشکلات زندگی خودشان هستند و اگر خدای ناکرده دست مرگ، آنها را از هم جدا کند، این سالمندان نمی‌دانند چه‌طور با مرگ همسر خود کنار بیایند. گاهی با فوت یکی از آنها، آشیانه‌شان هم نابود می‌شود و بچه‌ها می‌خواهند پدر یا مادر را به منزل خودشان ببرند و در آنجا از آنها نگهداری کنند.

اما آیا این، راه‌حل درستی است؟ مبادا با ندانم‌کاری، به جای کمک به آنها، باعث بیمار شدن و افسرده شدن‌شان شویم. نداشتن اطلاعات کافی در این زمینه باعث شده آقای «مهران» و خواهران‌اش (در «داستان زندگی» این هفته) نتوانند کمکی به پدر خود کنند و او پس از مرگ همسرش بیمار شود. صحبت‌های دکتر سیدسعید صدر، روان‌پزشک و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، می‌تواند راهگشای آقای «مهران» و افرادی مانند ایشان باشد. دکتر سهیلا خوش‌بین، متخصص پزشکی اجتماعی و رئیس اداره سالمندان وزارت بهداتت هم در یادداشت‌شان راهکارهایی برای خود سالمندان در این شرایط نوشته‌اند تا آنها بتوانند خودشان به بهبود زندگی خود کمک کنند.

● قصه از کجا شروع شد؟

دو سال از فوت مادرم می‌گذرد. با اینکه من و خواهران‌ام سعی کردیم در این مدت به پدر کمک کنیم تا جای خالی مادرمان، او را آزار ندهد و کم‌کم بتواند به زندگی عادی برگردد اما به نظر می‌رسد که اصلا موفق نشده‌ایم. گاهی با کمال تعجب می‌بینیم که از رژیم غذایی خود تا اتوی لباس‌اش، از همه‌‌چیز و همه‌جا گله دارد و بهانه‌گیری می‌کند. از من و همسرم گرفته تا حتی خواهران‌ام، فرقی نمی‌کند؛ به هر حال، او از اینکه چند ساعت از روز را برایش وقت گذاشته‌ایم تا باوجود همه مشغله‌ها در کنارش باشیم لذت نمی‌برد. اصلا این را به زبان نمی‌آورد که هیچ‌کس جای مادرم را برایش پر نمی‌کند اما حتی حاضر نیست برای دیدن ما یا بچه‌های‌مان از خانه‌اش خارج شود و مدام می‌گوید: «من خانه و زندگی دارم. هر کس خواست مرا ببیند، باید بیاید اینجا!» خلاصه، حسابی گیج شده‌ایم و نمی‌دانیم چه کار کنیم. سوالم این است که آیا او علایم افسردگی دارد؟ ما چگونه می‌توانیم به او کمک کنیم؟ آیا باید او را به روان‌پزشک ارجاع دهیم؟ او پیر و از کار افتاده نیست و فقط ۶۲ سال دارد. لطفا راهنمایی کنید چه‌طور در همه زمینه‌های زندگی‌اش، امید و شور زندگی را به او برگردانیم؟(مهران- ۳۵ ساله)

● در مطب مشاور

مرگ همسر در هر سنی، به خصوص در دوران سالمندی، از فاکتورهای بسیار برجسته و موثر در بروز بیماری افسردگی است که جزو فاکتورهای اول در رده‌بندی علل و عوامل بروز افسردگی است؛ به ویژه آقایان سالمند که نسبت به از دست دادن همسرشان آسیب‌پذیرتر هستند چون خاصیت انعطاف‌پذیری در‌ آقایان کمتر است و معمولا آقایان از نظر سیستم روانی شکننده‌تر از خانم‌ها هستند. فرد سالمندی که شریک زندگی و هم زبان‌اش را از دست داده شدیدا در معرض افسردگی قرار دارد و باید بدانید از نظر او خیلی‌ها نمی‌توانند جایگاه آن شریک را برایش پر کنند. مشکل دیگری که وجود دارد اوج شیوع افسردگی دراین سنین، یعنی سالمندی، است. از نظر روان‌پزشکی، سالمندان به دلایل متعددی جهت ابتلای به افسردگی آسیب‌پذیر می‌شوند و خوب است همه خانواده‌ها این نکات را بدانند.

دلایل موجود را به سه گروه پزشکی، روان‌پزشکی و غیرپزشکی تقسیم می‌کنیم. از علل روان‌پزشکی، یکی این است که چون در افراد سالمند، بسیاری از گیرنده‌های عصبی کم می‌شوند یا از فعالیت آنها کاسته می‌شود و سیستم عصبی فرسایش پیدا می‌کند (بخش‌های مختلف سیستم عصبی هم مانند دیگر قسمت‌های بدن در اثر پیری فرسوده می‌شود) این افراد مانند گذشته نمی‌توانند واکنش‌های مناسب عاطفی از خود نشان دهند و به همین دلیل به افسردگی مبتلا می‌شوند. از نظر پزشکی، چون سالمندان به بیماری‌های مختلف جسمی مانند مشکلات قلب و عروق، فشارخون، دیابت و غیره مبتلا هستند؛ خود این بیماری‌های جسمی، افراد سالمند را مستعد افسردگی می‌کند و معمولا این حالت را افسردگی ثانویه می‌نامیم، یعنی امکان دارد برخی از داروهایی که فرد سالمند به دلیل بیماری‌‌اش مصرف می‌کند عوارضی مانند افسردگی داشته باشد. حتی رژیم‌های خاص غذایی در افراد مبتلا هم می‌تواند آنها را به سوی حالت‌های افسردگی سوق دهد؛ مثلا فرد به علت ابتلا به بیماری‌ دیابت نمی‌تواند از هر ماده غذایی دلخواه‌اش استفاده کند و یا از برخی مواد غذایی که دلخواه‌اش نیست به اجبار باید استفاده کند و این محدودیت‌ها در عملکرد فرد موجب می‌شود احساس کند دیگر مانند قبل نیست و ناتوان شده که همین امر موجب افسردگی او می‌شود. از دلایل دیگری که امکان دارد سالمند شما را افسرده کند، موارد غیرپزشکی مانند کنار گذاشته شدن تدریجی آنها از محیط اجتماعی است. این مشکل بزرگ که دست‌اندرکاران جامعه برای رفع آن باید فکری کنند موجب می‌شود قابلیت‌ها و تجارب اندوخته شده سالمندان، در کنج خانه بی‌بهره بماند. این در حالی است که همه جوان‌ترها نیاز دارند در سیستم اجرایی با پشتوانه نظریه‌های این فرد مسن و باتجربه به عرصه برسند.

برای همین است که متاسفانه بازنشستگی در جامعه ما یک عامل مهم استرس و اضطراب برای افراد شده است و آن را در نگاه خود معادل مرگ زودرس می‌دانند، چون مجبورند اندوخته و ذهن خود را بایگانی کنند و این احساس ناکارآمدی از سوی سیستم به آنها القا می‌شود (در حالی که هنوز کارایی دارند) و شانس ابتلا به افسردگی را بالا می‌برد. در دنیای پیشرفته، به جای اینکه افراد را در بازنشستگی و سالمندی کنار بگذارند، پست‌های کلیدی که نیاز به پیشکسوت در یک رشته تخصصی دارد را به آنها واگذار می‌کنند اما ابزار اجرایی کار که نیروی جوان‌تری را می‌طلبد به جوان‌ترها می‌دهند تا تحت نظارت آن فرد باتجربه و مسن به بهترین نتیجه برسند. حالا که خانواده‌ها را با علل زمینه‌‌ساز افسردگی در سالمندی آشنا کردیم لازم است علایم این مشکل را یادآور شویم که در صورت مشاهده آن به طریقی که می‌توانند فرد سالمند را جهت مشاوره و بررسی به یک روان‌پزشک ارجاع دهند و کمک کنند به زندگی برگردد اما شما به عنوان خانواده لازم است به نکته‌هایی که در ادامه بحث می‌گویم، توجه کنید.

● از کجا بفهمیم او افسرده شده؟

همان‌طور که خانواده‌ آقای «مهران» (در «داستان زندگی» این هفته) در مورد پدرشان با این پرسش مواجه شده‌اند، امکان دارد به دلیل برخی تفاوت‌ها در علایم افسردگی سالمندان و جوانان مشکل بیماری آنها مخفی بماند و یا به معنای دیگر تعبیر شود. باید بگویم علایم کلی افسردگی سالمندان خیلی شبیه به علایم این بیماری در جوانان است ولی تفاوت‌هایی هم هست؛ به عنوان نمونه، امکان دارد فرد سالمند از خلقیات خودش شکایتی نداشته باشد اما شما که خانواده او هستید چنین حالاتی را در او به صورت کم حرف شدن و کم خوراک شدن، منزوی بودن و عدم تمایل به شرکت در جمع خانواده، عدم ایجاد تنوع در زندگی حتی در حد خرید یک لباس، مشاهده کنید که دلیل بر بروز افسردگی است. از علایم دیگری که کمی با جوانان تفاوت دارد گله و شکایت زیاد از حالات جسمی، محدودیت‌های فیزیکی و یا اندام‌های داخلی مثل سیستم گوارش است و گویا اشتغال ذهنی او این بیماری‌ها را برای خود ایجاد کرده است.

بعضی وقت‌ها ممکن است رفتارهایی از پدر و مادر سالمند خود ببینید که از علایم اصلی افسردگی نیستند اما یک معادلی از حالات افسردگی دراوست؛ مثلا عدم رضایت از شرایط، شکایت از بیماری‌هایی که دارد یا رژیم غذایی که باعث محدودیت او می‌شود و همین‌طور مقاومت در برابر برخی از محدودیت‌ها مانند خوردن غذاهایی که برایش منع پزشکی دارد. اگر این علامت‌ها را مشاهده کردید باید با کمال احترام به سالمند خود بگویید که از حالت شادی و بشاشیت گذشته شما کاسته شده است و اخلاق و رفتار شما مانند گذشته نیست و اگر تمایل داشته باشد می‌توانید هماهنگ ‌کنید که به روان‌پزشک مراجعه کند. روش دوم که معمولا بهتر است، این است که از پزشک معالج داخلی که فرد سالمند تحت نظر و درمان اوست درخواست کنید به علت تغییرات خلقی و رفتاری یا ادامه روند درمانی با سالمند صحبت کند و او را به روان‌پزشک ارجاع دهد.

● چگونه از افسرده شدن سالمندان پیشگیری کنیم؟

آنچه مهم است، رعایت سلسله مراتب خانواده است. سالمند شما به عنوان بزرگ خانواده باید در تصمیم‌گیری‌ها و اجرای تصمیم‌ها دخالت داده شود و به عنوان عضو مهم حضور داشته باشد. شاید پس از فوت مادر یا پدرتان، این جایگاه را از والدین خود گرفته باشید و او علاوه بر حس تنهایی و مرگ همسرش، می‌‌بیند که هویت قبلی خود را نیز از دست داده. همواره باید سعی کنید پس از بازنشسته شدن والدین خود، آنها را رها نکنید و در مقاطع مختلف از وجود آنها و تجربیات‌شان استفاده کنید. فرزندان یا نواده‌های فرد سالمند می‌توانند در همان شرکت یا مکان تجاری که هستند جایی را برای او در نظر بگیرند و از تجربیات او در کار استفاده کنند. این ارزش‌گذاری و درخواست مشاوره از وی، این احساس را به او می‌دهد که هنوز در رأس هرم خانواده قرار دارد و به عنوان یک عضو به درد نخور محسوب نمی‌شود. به افرادی که مشکل آقای «مهران» و خانواده‌اش را دارند نیز توصیه می‌کنم درک کنند از دست دادن شریک زندگی در این سال‌های پیری بسیار سخت است و باید به سالمند خود کمک کنند آن را تحمل کند. اگر می‌توانید، بهتر است شرایطی را مهیا کنید تا دوباره پدرتان تأهل اختیار کند. داشتن شریک زندگی در این حالت مناسب‌ترین راه‌حل جلوگیری از بروز افسردگی و شکنندگی فرد سالمند است اما اگر امکان این قضیه وجود ندارد، حتی‌الامکان سعی کنید او در خانه تنها نماند و شما مدام دور و بر او را بگیرید.

اگر شما و فرزندان‌تان مدام دور و بر او باشید بهتر از این است که خانه و زندگی او را بفروشید و به صورت هفتگی یا ماهانه بین خانه‌های شما بچرخد. این روش که معمولا پس از فوت پدر یا مادر، والد دیگرتان را خانه‌ به دوش می‌کنید، بسیار بد است. او در این سنین سالمندی نباید این حس خانه به دوشی را داشته باشد چون تا دیروز رأس هرم خانواده بوده و در خانه خودش می‌نشسته و همه افراد خانواده به دیدن‌اش می‌آمدند و حالا مثل یک مهمان، او را از این خانه به آن خانه می‌برید. هر چه قدر هم که مراعات کنید و تمام جوانب احترام را رعایت کنید، باز هم این احساس بد در فرد سالمند ایجاد می‌شود و او به طور کلی حس می‌کند مورد بی‌احترامی واقع شده. بهتر است او در خانه خودش زندگی کند ولی همواره برنامه‌ای ترتیب بدهید که تنها نباشد. در بهترین حالت، با توجه به سن پدرتان و سلامت بودن او، توصیه به ازدواج مجدد، بهترین توصیه است.



الهه رضاییان     
روزنامه سلامت ( www.salamat.ir )