جهش تولید | دوشنبه، ۵ آبان ۱۳۹۹

الگوی رفتاری پدر متعادل - show-content

 

 

نمایشگر دسته ای مطالب

بازگشت به صفحه کامل

الگوی رفتاری پدر متعادل

الگوی رفتاری پدر متعادل


الگوی رفتاری پدر متعادل

 


یک مرد خوب و متعادل، لزوما یک پدر خوب و متعادل نیست .اما خوبی و تعادل او زمینه امر "پدری" را فراهم می کند .دانش و مهارت پدربودن نیز باید به خوبیهای او اضافه شود تا پدری متعادل حاصل گردد .


پدر متعادل پدری است که فرزندان به میل و رغبت خود، او را در امورشان دخالت می دهند و نه تنها به خاطر پدر بودنش بلکه به خاطر رفتار و کردار مطلوبش دوستش دارند و علاوه بر دوست داشتن به او ایمان و اعتماد هم دارند به گونه ای که اگر پدر فرزندش را از کاری باز داشت ،فرزند ،علی رغم میل باطنی خود دست از آن کار بردارد نه به دلیل آن که پدر را دوست دارد یا ملاحظه او را می کند بلکه به آن دلیل که چون پدر را می شناسد، باور می کند که حق با پدر است. او در مقابل پدر به خود و تشخیص خودش شک می کند.

رابطه متعادل پدر و فرزندی یک رابطه دو طرفه است از سوی فرزند و از سوی پدر هردو  میل به این رابطه وجود دارد. پدر متعادل در ایجاد این تعامل، موفق است .او این موفقیت را مدیون دو امر است یکی محبوبیت و دیگری مقبولیت .

پدر متعادل هم محبوب است هم مقبول .برای به دست آوردن محبوبیت از همان نخستین روزهای زندگی موازی و همدوش مادر کار خود را آغاز کرده است .پدر متعادل از بدو تولد "پدری" می کند نه آنکه وقتی فرزندش به سخن آمد تازه با او حرف بزند و وقتی راه افتاد با او همراه شود که در این صورت ارتباط با چنین پدری مثل ارتباط با غریبه ها هیچ گاه محکم و جا افتاده نخواهد شد.

برای به دست آوردن مقبولیت نیز در رابطه با کودک اخلاقیات را رعایت کرده است .پدری که به دلیل کوچکی طفل ،او را احمق فرض می کند و بارها و بارها فریبش می دهد ،وعده می دهد و عمل نمی کند ،دروغ می گوید و دروغش فاش می شود و...هیچ گاه طرف اعتماد و باور کودک قرار نمی گیرد .شاید خیلی محبوب کودک باشد اما مقبول او نیست . اگر بین پدر و معلمش؛ یا بین پدر و دوستش و ...تعارضی ایجاد شود با پیش داوری حق را به معلم یا دوستش می دهد چون از درستکاری پدر و صداقت او باور ضعیفی دارد .

اگر مخالفت های پدر با فرزند مبنای درستی داشته باشد و پدر بتواند آن را به زبانی شفاف و ساده برای او بیان کند نه این که با زور او را با خود همراه سازد ،یا اگر پدر کودک خود را دانشمندی کنجکاو ببیند و با این دیدگاه به سوالات او پاسخ دهد و ... مقبولیت لازم برای حکومت بر مغز و قلب او را خواهد یافت

برترانداراسل می گوید : "روزی پسر من می خواست در رودخانه بازی کند .اما من او را از این کار منع کردم و گفتم گمان می کنم در آنجا تکه های سفال باشد و به پایت آسیب رساند .ولی میل او شدید بود و در وجود سفال شک می کرد .من تکه ای از آن را پیدا کردم و به او نشان دادم کاملا قانع و ساکت شد.البته اگر من وجود سفال را برای ممانعت از او جعل کرده بودم اعتماد او را نسبت به خودم از بین می بردم .اگر واقعا تکه ای از آن را نمی یافتم ،ناچار بودم به او اجازه دهم در آب بازی کند .در نتیجه اینگونه تجارب مکرر ،تقریبا هر وقت چیزی به او می گفتم دیگر شک و تردید نمی کرد . (ازکتاب درتربیت اثر برتراندراسل ،ص153).

بنابراین موفقیت پدر را در رابطه با فرزندانش، از رفتار او با کودکانش می توان تا حدی تخمین زد اما خیلی هم نمی توان با اطمینان در این باره اظهار نظر کرد زیرا محبت کردن به کودک در دوران کودکی ،چندان مهارت ، زیرکی و آگاهی نمی خواهد.همین که پدر، تنبل و بی حوصله یا دارای الگوهای غلط و افکار نادرست نباشد می تواند در دوران طفولیت فرزندش، خود را غرق در ارتباط های عاطفی با او سازد اما وقتی کودک وارد در مرحله نوجوانی می شود به دلیل سخت شدن و تغییر شکل محبت مورد نیاز یک نوجوان ،پدر مهربان دیروزی تبدیل به پدری بی اثر یا خشن می شود. خیلی از پدران با وجود داشتن رابطه خوب در  دوران کودکی ،از ارتباط برقرار کردن با نوجوان عاجزند .پدر متعادل باید در این مرحله نیز رابطه پدر و فرزندی را به تعاملی دو طرفه تبدیل کند .لذا باید نوجوان خود و علاوه برآن ویژگیهای دوران نوجوانی را بشناسد.

 

باید بتواند در این سنین هم محبت خود را به فرزندش ابراز نماید و برای این کار راه درست را پیدا کند .حفظ تعادل، خود چراغ راه تربیت است.پدری که ،بوقت اشتباهات فرزندان سختگیری و تنبیه می کند باید به خاطر خوبی هایشان هم پاداش بدهد و لحظات خوشی را برایشان ایجاد کند.پدری که وقت خستگی ،همه را به مراعات حال خود اجبار می کند وقت فراغت و خوشحالی هم باید خانواده خود را شاد کرده و جبران کند.

 

پدری که فریاد می زند باید شوخی هم بلد باشد تا فرزندان بدانند که اگر پدر راضی و خوشحال باشد شرایط بسیار خوبی در خانواده ایجاد خواهد شد اما اگر عصبانی و ناراحت شود اوقاتشان تلخ خواهد بود.البته ملاک خشم و خشنودی پدر نیز باید ارزشهای اخلاقی و مذهبی خانوداه باشد نه خوشایند های شخصی خودش

جوانی که پدر خود را تایید نمی کند و رفتار و فکر او را قبول ندارد ،دیگر تحت ولایت پدر نیست و رابطه پدر و فرزندی بین آنها عملا فلج شده است .پدر باید جوانش را همانطور که هست درک کند و با ملاحظه همان ویژگیها و خلقیاتی که دارد برای او پدری کند

 

در دوران جوانی فرزندان نیز پدر متعادل به یک رابطه دو طرفه با فرزندان خود نیاز دارد .وقتی رابطه پدر با فرزندان یک رابطه آمرانه باشد(حتی اگر این امرو نهی در غالب نصیحت باشد) ،هیچ گاه فرزند پدر را دوست و محرم خود فرض نخواهد کرد .جوانی که پدر خود را تایید نمی کند و رفتار و فکر او را قبول ندارد ،دیگر تحت ولایت پدر نیست و رابطه پدر و فرزندی بین آنها عملا فلج شده است .پدر باید جوانش را همانطور که هست درک کند و با ملاحظه همان ویژگیها و خلقیاتی که دارد برای او پدری کند نه اگر اینطوری بشود و آن طوری رفتار کند و با فلان کس ازدواج کند ! هر کسی با همان ویژگیهای فردی و غالب رفتاری خودش می تواند خوب یا بد باشد .لازم نیست غالب کسی را عوض کنیم فقط باید در همان غالب او را کنترل و به بهترین راهها دعوت کنیم.

منبع:تبیان