رونق تولید ملی | چهارشنبه، ۳۰ بهمن ۱۳۹۸

آشنایی با آقای قربان مهری - نمایش محتوای تولیدات ویژه

 

 

آشنایی با آقای قربان مهری

«  مصاحبه اختصاصی خبرنگار امور رفاهی مرکز با یکی از پیشکسوتان صدا و سیمای مرکز گیلان »

لطفاً خودتان را معرفی بفرمائید :
قربان مهری هستم متولد 3/2/1326 در روستای بازقلعه از توابع سنگر می باشم در سال 1344 ازدواج نمودم ثمره این ازدواج 6 فرزند، 2 دختر و 4 پسر می باشد فرزند آخرم مجرد و کارمند سازمان می باشد و بقیه ازدواج کرده و 9 نوه (4 نوه دختری و 5 نوه پسری ) دارم در سال 46 نیز عازم خدمت سربازی شده و پس از 19 روز استقرار در ستادنیروی دریایی از خدمت معاف شدم.

در چه سالی و با چه عنوان شغلی استخدام شدید ؟
در 19 اسفند سال 1355 با عنوان شغل باغبان وارد سازمان شدم .البته بصورت نیروی بیمه تأمین اجتماعی بودم و در سال 57 به قراردادی سازمان تبدیل شده و مراحل استخدامی را بصورت رسمی آزمایشی و دائم را طی کردم در ابتدا مرکز فقط یک گلخانه کوچک با 37 یا 30 گلدان داشت و گلهای مورد نیاز در برنامه ها را از باغ الله وردی تأمین می کردند من چون سابقه کار با غبانی و کشاورزی داشتم توسط حمایت مدیرم مرحوم جمشید دانش آراسته خانه بزرگی ساختیم و این گلدانها را به مرور به 3 تا 4 هزار تا رساندیم و هر 4 سال یکبار نیز گلهای تکثیر شده را بصورت تعاونی به همکاران می فروختیم در سال 74 مدیریت فضای سبز مرکز به من محول شده و در تاریخ 1/1/82 نیز بازنشسته شدم .

با کدامیک از همکاران ارتباط نزدیکتری داشتید ؟
مرحوم حسین روا

با کدامیک از همکاران همچنان ارتباط دارید ؟
آقایان محمد دولتخواه و رحمت اله منصف

از خاطرات تلخ و شیرین دوران کارتان تعریف کنید ؟
از خاطرات تلخ دوران خدمت یکی این بود که در اول ورود (سالهای 55 و 56 )که بصورت تأمین اجتماعی بودیم ، خوارباری که در سازمان توزیع می شد به ما نمی دادند آن زمان به تعداد نفرات خانوار به هر کارمندی کارتن های پلمب شده می دادند که کلیه مواد غذایی بغیر از گوشت در آن بود و از تهران می آمد . نگرفتن این بسته ها برای ما که نیروی تأمین اجتماعی بودیم درد آور بوده اعتراض هم که می کردیم میگفتند به ما تعلق نمی گیرد . ما همیشه دعا می کردیم که زودتر رسمی بشویم که 1/1/57 رسمی شده و مشکل حل شد.
خاطره شیرین : بنده دوبار کارمند نمونه در سازمان شدم یکبار که بهمراه آقای پسندیده به تهران سالن همایش ها رفته بودیم
(آقای نقوی که در سال 70 تا 74 مدیرکل مرکز گیلان بود نیز حضور داشتند) مجری وقتی به اسم من رسید شروع کرد به تعریف کردن از اینکه چقدر جالب بالاخره یک خانم در یکی از مراکز پست مدیریت گرفته و چه قسمت خوبی و ... کلی از این تعریف ها تا اینکه ناگهان چشمش به اسم من افتاد و دید که اشتباهاً مهری را دیده و فکر کرده که من یک خانم هستم نزدیک به 1 دقیقه سکوت کرد وچیزی نگفت بعد گفت که بخدا من گفته بودم که کار من اجرا نیست و مجری خوبی نیستم و شروع کرد به معذرت خواهی که من اشتباه دیدم اسم ایشان قربان مهری هست و آقا هستند و... بعد از گفتن این حرف کل سالن بمدت 2 دقیقه سرشار از خنده،سوت و هورا شد، آقای نقوی به بنده گفت رفتی مرکز این قضیه را تعریف نکن اما من زمانی در مسجد مرکز شیرینی توزیع نمودم آقای نجفی
( مدیرکل وقت ) از من پرسید جشن چطور بود من جریان را تعریف کردم همه خندیدند .  

در رویاهای کودکی چه شغلی را در سر می پروراندید؟
چون بچه روستا بودم خیلی راجع به چه کاره شده فکری نمی کردیم من تا کلاس 6 شاگرد ممتاز بودم و آن زمان در روستا کسی بیشتر از این درس نمی خواند و حتی دیپلم هم نداشتند از کلاس 6 تا سربازی نیز کار کشاورزی کردم بعد از سربازی هم 2 سال در یک گلخانه در شهسوار کار می کردم .

در زمینه کاری تا حد احساس رضایتمندی دارید ؟
صد در صد از کارم راضی هستم همیشه از دیدن همکارانم خوشحال می شدم .

در زندگی شخصیتان تا چه اندازه موفق هستید ؟
صد درصد موفق بودم چون خودم سواد خوبی نداشتم و و امکانات برای ادامه تحصیل نبود برای فرزندانم امکاناتی فراهم نمودم تا بتوانند به تحصیلشان ادامه دهند از فرزندانم 3 تا فوق دیپلم و 1 نفر فوق لیسانس می باشند بقیه بعد از دیپلم ازدواج نمودند.
همسرم نیز در تمام مراحل زندگی یارو همراه من بوده و بدلیل اینکه من بیشتر مواقع درگیر کار بودم تربیت فرزندانم را به نحو احسن انجام داده که من از ایشان متشکرم تا جایی که برای من هم پدر بوده و هم مادر .

اکنون که به گذشته می اندیشید چه احساسی در شما زنده می شود ؟
سختیهای زیاد داشتم ولی الان که فکر می کنم خیلی تفاوتی نداشت چون تمام کارهایی را که می خواستم انجام دادم و راضی هستم

اهل ورزش هستید ؟
روزی 1:5 تا 2 ساعت پیاده روی می کنم .

برای دوران بازنشستگی چه برنامه ای داشته و دارید ؟
برنامه های زیادی داشتم مخصوصا دوست داشتم گلخانه ای از خودم داشته باشم اما بدلیل بیماری نتوانستم آنرا عملی کنم .

به نظر شما رمز موفقیت هر انسانی در چیست ؟
سالم باشد به کاری که می خواهد انجام دهد علاقمند بوده و پشتکار داشته باشد.

صحبت پایانی :
دوست دارم به جوانی برگردم و مجدداً با همان همکاران زندگی و کار کنم اما امکان پذیر نیست ، به همه توصیه می کنم که با علاقه کار کنند هیچگاه مأیوس نشوند چون امید و علاقه باعث موفقیت انسان می شود.

خبرنگار امور رفاهی مرکز :   عبادی