ولایت و امامت

شناسه : 175760517

ولایت

ولایت، بعد عملی امامت و یکی از شئون امام است. ولایت، پرتو ولایت الهی است. «اِنّما وَلِیّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الّذینَ آمَنُوا الّذینَ ؛ آن کس را که خداوند منصب امامت داده، ولایت خلق را بدو سپرده است.»[1] ولیّ خدا بر خلق قیمومیت دارد و از آن رو که از سرچشمه وحی مدد می گیرد و به مصالح خلق آگاه و به خصلت علم و عدل آراسته است، درباره مردم بر خودشان اولویت دارد: «النّبِیّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ».[2]

بدیهی است که بر اساس کتاب و سنت، حاملان بار امانت الهی در مرحله نخست علی(ع) و فرزندان او هستند که پذیرش ولایت آنان بر همگان واجب است.

در قرآن کریم، مصداق بارز آنچه با عنوان ولایت الهی، امانت ربوبی، هدایت واقعی طریق حق، قدم صدق، صراط مستقیم، بندگی و تسلیم، موعظه خداوندی و امثال آن آمده، ولایت پیشوایان معصوم است و آنچه با عنوان استکبار، کفر، ضلالت، نفاق، انکار، همگامی با شیطان و مانند اینها ذکر شده، در انکار این ولایت مصداق می یابد.

امامت

مقام امامت و پیشوایی و شایستگی برای هدایت خلق تحت امر الهی، چیزی نیست که برای هرکس قابل دسترسی باشد. از این رو، هنگامی که بشارت الهی در خصوص امامت ابراهیم بدو می رسد، از شدت وجد و اشتیاق عرضه می دارد: «آیا از ذریه من نیز کسانی هستند که به امامت برگزیده شوند؟» و آن گاه پاسخ می شنود که امامت عهد الهی است و ستم کاران شایستگی تصدی آن را ندارند، هر چند از دودمان تو باشند: «قالَ وَ مِنْ ذُرِّیّتی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظّالِمینَ».[3]

باری، امامت امانت گران سنگ الهی است و حاملان آن کسانی هستند که از شایستگی حمل این امانت و خلافت خداوندی برخوردار باشند، نه انسان هایی ظلوم و جهول؛ چه آنها غاصبانی هستند که گستاخانه خود را در معرض چنین امتحانی قرار داده و با قهر و غلبه و تزویر، به حریم امانت الهی خیانت کرده و آن را به قبضه درآورده اند.

آیه «لاینال عهدی الظالمین»، امامت هر ستمگری را تا روز قیامت مردود شمرد و آن را به برگزیدگان خالص خدا منحصر ساخت. آن گاه خداوند، ابراهیم را به آن گرامی داشت و امامت را به کسانی از ذریه او که اهل صفا و اخلاص و تقوا و طهارت بودند، اختصاص داد.

نقش کلیدی ولایت

در میان شعایر اسلام، از ولایت با عنوان «ستون اصلی دین» یاد شده است. امام باقر(ع) می فرماید:

اسلام بر پنج چیز بنیان نهاده شد: نماز، زکات، روزه، حج و ولایت و بر هیچ یک از اینها چون ولایت توصیه نشده است، اما مردم چهار چیز را گرفتند و ولایت را رها ساختند.[4]

امام صادق(ع) نیز فرمود:

سنگ های زیرین اسلام سه چیز است: نماز، زکات و ولایت که هیچ یک از اینها بدون دیگری صحیح نیست.[5]

نیز آن حضرت در روایت دیگری، از ولایت و محبت اهل بیت (ع) با عنوان اساس و بنیاد اسلام یاد می کند.[6]

امام باقر(ع) در بخش دیگری از سخنانش می فرماید:

بلندای قله هر چیز و کلید و در ورود به اشیا و خشنودی خداوند، در اطاعت امام، بعد از شناخت و معرفت اوست. خدای متعال می فرماید: آن کس که پیامبر را اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده و آن که روی برتابد، ما تو را نگهبان او نساخته ایم. اگر مردی شب را به قیام و روز را به صیام بگذراند و همه دارایی خود را انفاق کند و در تمام عمر حج به جای آورد، ولی ولایت ولّی خدا را نشناسد و تسلیم آن نباشد و اعمال خود را به رهنمود وی انجام ندهد، از خدای بزرگ حق مطالبه پاداشی ندارد و اصولاً از اهل ایمان نیست.[7]

بنابراین، هیچ یک از اعمال و فریضه ها، بدون ولایت، روح و مفهوم ندارد و در پیشگاه خداوند پذیرفته نیست و انسان ها را به کعبه مقصود نمی رساند. ولایت، راز قبولی عبادت و بندگی و والی، هادی و راهبر و دلیل این راه است. پس هر عملی که فاقد این رهبری باشد، حرکتی است کور و بی هدف و بسا انحرافی و گمراه کننده.

داستان

داستان غدیر

سیده راضیه حسینی

فرشته وحی فرود آمد: «من هیچ پیغمبری از پیغمبرانم را قبض روح نکردم، مگر بعد از کامل کردن دینم» و مردمان همه چیز را آموخته بودند، غیر از دو فریضه: اول حج و دوم ولایت و خلافت پس از پیامبر.

«ای مردم مدینه! ای اعراب بادیه نشین! رسول خدا می خواهد به حج برود و اعمال آن را به شما بیاموزد. هرکس استطاعت دارد، همراه او شود».

مراسم حج به پایان رسید و مسلمانان اعمال حج را آموختند. در راه مدینه بودند. به غدیر رسیدند؛ چهار راهی که حاجیان از هم جدا می شدند و به کشورهایشان می رفتند. فرشته وحی ظاهر شد: «خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: ای رسول! آنچه را از طرف پروردگارت به تو نازل شده، به مردم برسان. اگر چنین نکنی، رسالت او را به پایان نرسانده ای.» پیامبر دستور توقف داد. صبر کردند تا مردمی که عقب بودند برسند.

ـ برگردید! برگردید!

دهانش را باز گذاشته بود تا بتواند نفس بکشد، عرق های پیشانی آفتاب سوخته اش دیگر به صورت قطره نبود، بلکه یکسره خیس شده بود. لباسش به تنش چسبیده بود. برگشتند. روی زمین نشست. پاهایش را دراز کرد. قدری آب به او دادند. چند نفس عمیق کشید و گفت: «رسول الله! رسول الله فرمان داده برگردید».

به هم نگاه کردند و بعد به مرد. مرد آب دهانش را به زور قورت داد. با دست به عقب اشاره کرد و گفت: «به غدیر برگردید».

جمعیت زیادی جمع شدند؛ حدود صد هزار نفر. ظهر بود و آفتاب مستقیم می تابید. ریگ های کف بیابان داغ داغ بود. برخی این پا و آن پا می شدند. بعضی قسمتی از ردایشان را روی سر و قسمتی را زیر پا گذاشته بودند. یکی دستمالی خیس کرده بود و خود را با آن باد می زد. دیگری لباسش را تند تند تکان می داد. همه چشم هایشان را کوچک کرده و دست هایشان را سایبان قرار داده بودند و به پیامبر نگاه می کردند. با جهازهای شتر منبری درست کرده بودند. رسول خدا(ص) بالای منبر بود: ای مردم! نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم. آیا من وظیفه خود را در برابر شما انجام داده ام؟

برخی با گوشه آستین اشک هایشان را پاک کردند و بلند فریاد زدند: بله، خداوند به تو پاداش خیر دهد!

پیامبر ادامه داد: من دو چیز گران بها در میان شما می گذارم: یکی کتاب خدا و دیگری عترت و اهل بیتم. این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد.

در این هنگام دست علی بن ابی طالب را گرفت. آن قدر دستش را بالا برد که همه ببینند. مانند خورشید و ماه بودند و مردم مثل پرتوهای طلایی رنگ آن دو، مانند دو نهر جاری که برای خنک شدن باید به آن دو وصل شد. پیامبر سه بار فرمودند: «من کُنتُ مولاه فهذا علی مولاه».

فرشته وحی نازل شد: «امروز دین شما را کامل و نعمت را بر شما تمام کردم». (مائده: 3)

صدای تکبیر پیامبر بلند شد. از بالای منبر پایین آمد. حضرت علی (ع) به دستور پیامبر زیر خیمه ای نشست. مردم می آمدند و با او بیعت می کردند و تبریک می گفتند: مبارک باشد! مبارک باشد!

تو مولای من و مولای هر مرد و زن باایمانی هستی.

برداشتی آزاد از:

1. مهدی حائری تهرانی، پرتوی از غدیر، قم، انتشارات هجرت، 1374، چاپ اول.

2. گروه معارف و تحقیقات اسلامی، حدیث غدیر، سند گویای ولایت، قم، انتشارات مدرسه امام علی بن ابی طالب(ع)، جلد چهار، 1381.

3. جعفر سبحانی، فرازهایی از تاریخ پیامبر اسلام، نشر مشعر، 1375، چاپ ششم.

پژوهش

دلایل امامت حضرت علی (ع)

مریم رضایی و فریده پیشوایی

آیات

آیات قرآن، بیانگر خطوط کلی معارف اسلام و نیازمندی های گوناگون بشر در زمینه راهیابی به سعادت مطلوب و همه جانبه است، ولی بی شک، فهمیدن تفاصیل این خطوط کلی از معانی آیات قرآن، نیاز به مراجعه تعلیم و تبیینی دارد که پیامبر اعظم(ص) بیان کرده است.[8]

بر این اساس، قرآن در زمینه امامت، از هیچ فردی نام نبرده و شاید این شیوه بدان جهت باشد که این کتاب سترگ از دستبرد تحریف مصون بماند، ولی کلیاتی که به صورت های گوناگون در آیات متعدد قرآن درباره امامت علی(ع) آمده، از سوی پیامبر تبیین و به طور صریح تفسیر شده است.

الف) آیه ولایت

طبق احادیث متعددی که از سوی محدثان اهل سنت و شیعه نقل شده، آیه ولایت درباره امام علی(ع) نازل شده است که در حال نماز، انگشتر خویش را به مستمند بخشید.

إِنّما وَلِیّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الّذینَ آمَنُوا الّذینَ یُقیمُونَ الصّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ. (مائده: 55)

ولی شما، تنها خدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز برپا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.

بی شک، ولایت خدا و رسول تنها به معنای دوستی یا نصرت نیست، بلکه معنای آن، اختیارداری و اولویت در تصرف و زعامت و وجوب اطاعت در کل شئون مربوط به ولایت تشریعی خداست. این نوع ولایت، با توجه به مفاد واژه «انّما»، منحصر به خدا و رسول و علی است. ترتیب آمده نیز نشان دهنده آن است که ولایت علی(ع)، شعاعی از ولایت محمد(ص) و ولایت رسول، شعاعی از ولایت الله است. پس، هر نوع ولایتی که از شعاع این سه مرحله خارج باشد و به آن بازنگردد، مردود و نامشروع است.

ب) آیه تبلیغ

اکمال رسالت به ابلاغ ولایت امام است که در این آیه بنا بر احادیث بسیار از پیامبر اعظم(ص) در مورد علی(ع) بیان شده است.

یا أَیّهَا الرّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلّغْتَ رِسالَتَهُ. (مائده: 67)

ای پیامبر! آنچه را از طرف پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن. اگر نکنی، پیامش را نرسانده ای. خدا تو را از (گزند) مردم نگاه می دارد. آری، خدا گروه کافران را هدایت نمی کند.

با نزول این آیه، پیامبر اعظم(ص) در بازگشت از حجة الوداع، مسلمانان را در محلی به نام «غدیر خم» گرد آورد و با وجود گرمای سوزان صحرا، علی(ع) را با عنوان ولّی امر، با این بیان معرفی فرمود: آیا من در مورد شما از خود شما اولی به تصرف و اختیار دار نیستم؟ مسلمانان حاضر، یک صدا گفتند: آری. سپس پیامبر فرمود:

هر کس را که من ولّی و صاحب اختیارم، این علی نیز او را چنین است. خداوندا! آن کسی را که ولایت علی را برعهده می گیرد، نصرت فرما و آن کس را که علی را دشمن می دارد، دشمن بدان.[9]

ج) آیه مباهله

در آیه مباهله، خداوند از علی(ع) به نفس پیامبر تعبیر نموده و او را جان پیامبر(ص) خوانده است:

فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَی الْکاذِبینَ. (آل عمران: 61)

بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ سپس مباهله کنیم، و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.

مفسران و محدثان اسلام، اتفاق نظر دارند که این آیه در مورد جریان مباهله پیامبر با بزرگان نجران که برای تحقیق درباره اسلام به مدینه آمده بودند، نازل شده است. در این جریان، پیامبر اعظم (ص) خاندان خود، یعنی علی، فاطمه و حسن و حسین را برای مباهله دعوت کرد و مراد از «ابنائنا» حسن و حسین(ع)، «نسائنا» فاطمه (س) و «انفسنا»، علی(ع) بودند.

بنابراین، وقتی علی(ع) جان محمد(ص) معرفی می شود، به معنای آن است که او چون پیامبر است، با این تفاوت که پیامبر، رسول و صاحب وحی و شریعت است و علی، تابع رسول و حافظ و مبلّغ و امام شریعت.

روایات

پیامبر اعظم(ص) با توجه به نگرانی عمیق و عنایت خاصی که به سرنوشت رسالت خود و امت داشت، در مناسبت های گوناگون، گاه به صورت کلی و گاه به صراحت در زمینه امامت علی(ع) بعد از خود سخن گفته است که اکنون به بعضی از این موارد می پردازیم.

الف) حدیث ثقلین

رسول اکرم(ص) بارها، به ویژه در اواخر عمر خود فرمود:

من در میان شما دو میراث بزرگ و گران بها می گذارم: یکی کتاب خداوند و دیگری عترت و اهل بیت من است که شما تا به این دو تمسک جویید، هرگز گمراه نخواهید شد و آن دو هیچ گاه از یکدیگر جدا نمی شوند تا در قیامت به من برسند.[10]

بر اساس مفاد این حدیث، قرآن و عترت، از خطا و لغزش مصونند و امت اسلامی برای همیشه موظفند از این دو میراث و امانت گران بهای پیامبر پیروی نمایند و این دو یادگار رسالت، هرگز از یکدیگر جدا شدنی نیستند.

ب) حدیث منزلت

بیشتر محدثان از پیامبر اعظم(ص) نقل کرده اند که خطاب به علی(ع) فرمود:

تو برای من، همانند هارون برای موسی هستی، جز اینکه پس از من پیامبری نیست.[11]

مفاد این حدیث بسیار روشن است؛ زیرا موقعیت هارون در رسالت موسی در قرآن به تفصیل بیان و او با عنوان وزیر،[12] بازو،[13] وصی و جانشین[14] موسی و نیز رسولی از رسولان بنی اسرائیل[15] معرفی شده است و همه این مناصب، طبق این حدیث، جز مورد اخیر برای علی (ع) اثبات شده است.

ج) حدیث سفینه

کشتی، به عنوان نماد نجات در غرقاب ها و در برابر امواج خروشان دریاها، در ادبیات زبان عرب و نیز در فرهنگ و ادب اسلامی به کار رفته است. در قرآن کریم نیز واژه «فلک» بارها تکرار شده و به مفهوم نمادین آن مورد استفاده قرار گرفته است. پیامبر اعظم(ص) با استفاده از این واژه فرمود:

اهل بیت من در میان امتم چون کشتی نوحند که هر کس به آن کشتی درآمد، نجات یافت و کسی که به آن پناه نبرد، غرق شد.[16]

با توجه به مفاد این حدیث، می توان چنین نتیجه گرفت که تنها راه نجاتی که مصون از خطاست، راه اهل بیت (ع) است و اینان چون کشتی نوح برای اسلام و مسلمانان هستند و پیروی از هر پیشوا و امام دیگری که در جهت آنان حرکت نکند، سرانجامی جز گمراهی ندارد.

د) حدیث انذار

نخستین مرحله بعثت پیامبر با دعوت خویشاوندان نزدیک آن حضرت آغاز شد و پیامبر(ص) به فرمان وحی، خویشان نزدیک خود را جمع کرد و رسالت خویش را بر آنها شرح داد و فرمود:

کیست از شما که مرا در انجام این رسالت یاری دهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد؟[17]

در آن میان، علی(ع) برخاست و گفت: من، یا رسول الله. پیامبر سخن خویش را تکرار فرمود. دوباره علی(ع) گفت: من، یا رسول الله، آن گاه پیامبر فرمود:

این علی، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست.

سند و دلالت این حدیث، از هر نوع شرح و بیان بی نیاز است و کلمه «وصی و خلیفه»، روشن ترین بیان را در امامت و خلافت علی (ع) در بر دارد.

نکته

امام علی(ع) از نگاه اندیشمندان جهان

جبران خلیل جبران (نویسنده معروف مسیحی)

علی، روح کلّی بود که آهنگ ابدیت را در فضای عرب منعکس نمود و چون بزرگ تر از زمان خودش بود، مردم نه او را شناختند و نه سخنش را درک کردند. آری، آنچه هرکس درباره او گفته است، به منزله قطره ای در کنار دریا یا دانه ای در فضای صحراست. علی از دنیا رفت، در حالی که شهید عظمت خود گشت.[18]

جرج سجعان جرداق (نویسنده معروف مسیحی)

تاریخ و حقیقت به خوبی گواه و شاهدند که او شخصیت و روح بزرگ وجدان با عظمتی است. او شهید راه حق، و پدر شهیدان است. علی بن ابی طالب، صدای عدالت انسانیت و شخصیت جاودان مشرق زمین است. ای روزگار! تو را چه می شد اگر تمام نیروهای خود را بسیج می کردی و در هر عصر و زمانی، بزرگ مردی به نام علی را به عالم بشریت و انسانیت عطا می کردی.[19]

ایلیا یاولویچ یطروشفسکی (تاریخ نگار و خاور شناس روسی)

علی، پرورده محمد(ص) و عمیقاً به وی در امر اسلام وفادار بود. علی تا سر حد شور و عشق پای بند دین بود. صادق و راست گو بود. در امور اخلاقی بسیار خرده گیر بود. هم سلحشور بود و هم شاعر، و هم صفات لازم اولیاءالله در وجودش جمع بود.[20]

بارون کاردایفو (دانشمند فرانسوی)

اعمال علی، مخلوق فکر و عاطفه او بود. پهلوانی بود در عین دلیری دل سوز و رقیق القلب. شهسواری بود که هنگام رزم آزمایی، زاهد از دنیا گذشته بود. به مال و منصب دنیا اعتنایی نداشت و در حقیقت جان خود را فدا نمود. روحی بسیار عمیق داشت که ریشه آن ناپیدا بود و در هر جا خوف الهی آن را فرا گرفته بود.[21]

دکتر بولس سلامه (ادیب و حقوق دان بزرگ مسیحی لبنان)

ای داماد پیغمبر! شخصیت تو، مرتفع تر از مدار ستارگان است. این از خصایص نور است که پاک و منزه باقی می ماند و گرد و غبار نمی تواند آن را لکه دار و کثیف کند. آن کس که از نظر شخصیت ثروتمند است، هرگز نمی تواند فقیر باشد. نجابت و شرافت او، با غم دیگران عالی تر و بزرگ تر شده است. ای استاد ادب و سخن! شیوه گفتار تو مانند اقیانوسی است که در عرصه پهناور آن، رودها به هم می رسند و به یکدیگر می پیوندند.[22]

توماس کارلایل ( فیلسوف و نویسنده مشهور انگلیسی)

اما علی؛ ما را جز این نرسد که او را دوست بداریم و به او عشق بورزیم؛ چه او جوان مردی بلندقدر و بزرگ نفْس بود. از سرچشمه وجدانش مهر و نیکویی سیل آسا سرازیر می گشت. از دلش شعله های نیرومندی و دلاوری زبانه می کشید. شجاع تر از شیر ژیان بود، اما شجاعتی ممزوج با مهربانی و لطف و رأفت و دل نرمی.[23]

شِبلی شُمَیل (طبیب محقق انگلیسی)

امام علی بن ابی طالب، بزرگ بزرگان و یکتا نسخه ای است که خاور و باختر در گذشته و حال، صورت دیگری از آنکه مطابق با اصل باشد، به خود ندیده است.[24]

لامنس (مشرق شناس معروف بلژیکی)

برای عظمت علی (ع) همین بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی، از او سرچشمه می گیرد. او حافظه و قوه شگفت انگیزی داشته است و همه علما و دانشمندان، اخبار و احادیث خود را برای وثوق و اعتبار به او می رسانند. علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند؛ چه گفتار او، حجیت قطعی داشت و باب مدینه علم بود.[25]

نکته

امام علی(ع) از نگاه علمای اهل سنت

احمد بن حنبل شیبانی (پیشوای مذهب حنبلی)

آن همه فضیلت ها که برای علی بن ابی طالب بود و نقل شده، برای هیچ یک از اصحاب رسول الله(ص) نبوده است.[26]

ابو حنیفه (پیشوای مذهب حنفی)

کسی با علی به قتال و جنگ برنخاست، مگر آنکه علی از وی اولی به حق بود و اگر علی به مقابله با آنها برنمی خاست، هیچ کس نمی دانست سیره بین مسلمین و تکلیف شرعی با این گونه گروه ها از چه قرار است.[27]

خطیب خوارزمی (ادیب و خطیب مشهور حنفی)

اوست امیرمؤمنان، قطب دایره مردانگی، دارای میراث علم نبوت، بیناتر از همه صحابه در قضاوت، قلعه استوار، خلیفه امین، داناتر از هرکس که روی این صحیفه خاکی و زیر آسمان آشکار است. برادر رسول خدا، پسر عمویش، برطرف کننده غم و اندوهش، دانشش دانش پیامبر، صلح با او صلح با پیغمبر و جنگ با او جنگ با پیغمبر است. اوست قطب دایره هدایت، چراغ تاریکی های ضلالت، حقیقت خردها و سراپای وجودش را سروش غیبی ستوده است.[28]

شیخ سلیمان قندوزی (از دانشمندان بزرگ حنفی)

علی بن ابی طالب، امام مبین، دریای گنجینه ها، شمشیر برنده، نور درخشنده، رهبر نیکان، کشنده کفار، قسیم بهشت و جهنم، امام خوبان، صاحب مناصب و مناقب است. علی بن ابی طالب (ع) کسی است که پیامبر درباره او فرمود: «یاد علی، عبادت است».[29]

عبدالرئوف مناوی (از علمای مذهب شافعی)

همه می دانند که فهم کتاب خدا منحصر به علم علی (ع) است و کسی که آنها را نداند، گمراه شده از دری است که خدا در پس آن در، پرده از دل ها بردارد.[30]

ابن صباغ (از دانشمندان مذهب مالکی)

حکمت از گفتارش چیده می شد و دانش های آشکار و نهانی به قلبش بسته بود. همیشه از سینه اش دریاهای علوم جوشان و امواجشان خروشان بود تا آنجا که رسول خدا(ص) فرمود: «من شهر علم هستم و علی در آن».[31]

خطیب بغدادی (فقیه محدث و مورخ بزرگ اهل سنت)

علی(ع) کسی بود که پیامبر را تصدیق کرد و به او ایمان آورد. او در تمام صحنه ها همراه با پیامبر بود. مناقب علی(ع) مشهورتر از آن است که بیان شود و فضایل او افزون تر از آن است که به شمارش درآید.[32]

علامه سبط بن جوزی (از دانشمندان بزرگ اهل سنت)

علی(ع) کلماتی را به زبان می آورد که سرشار از عصمت است. او با میزان حکمت سخن می گوید؛ سخنی که خداوند بر آن شکوه افکنده است. این کلمات به گوش هر کس رسد، او را به شگفتی وامی دارد. خداوند در سخن گفتن بدو نعمتی ارزانی داشته که توانسته حلاوت و ملاحت را یک جا گرد آورد و سحر بیان و زیبایی فصاحت را با هم درآمیزد. نه می توان از آن کلمه ای انداخت و نه با حجت و دلیلی با آن مسابقه داد. سخن گویان را به عجز و ناتوانی کشیده و گوی سبقت از همگان ربوده است. کلمات او الفاظی است که نورانیت نبوت بر آن تابیده و آنچه از وی صادر شده، عقل ها و فهم ها را شگفت زده ساخته است.[33]

شیخ محمد عبده (مفتی بزرگ و از پیشوایان نهضت فکری اهل سنت مصر)

اهل زبان عربی قائلند که کلام امام علی بن ابی طالب، پس از کلام خدای متعال و پیامبرش، شریف ترین و بلیغ ترین کلام است. کلام او سرشارترین کلام از لحاظ مواد و دارای بهترین شیوه و دربرگیرنده بزرگ ترین معانی است.[34]

محمد فرید وجدی (از دانشمندان مصری و نویسنده دایرة المعارف)

صفاتی در وجود علی(ع) گرد آمده بود که در دیگر خلفا نبود؛ دانشی فراوان و شجاعتی عالی و فصاحتی درخشان. این صفات با نیکویی های اخلاقی و شرافت های ذاتی آمیخته بود، بدان سان که جز در افراد کامل پیدا نمی شود. او از نظر شجاعت، بالاترین جایگاه را داشت و در تمام صحنه ها با رسول خدا(ص) و مشکل گشا بود.[35]

عبدالفتاح عبدالمقصود (نویسنده و دانشمند مشهور مصری)

پس از محمد(ص)، کسی را ندیده ام که شایسته باشد پس از او قرار گیرد یا بتواند در ردیفش بیاید، جز پدر فرزندان پاک و برگزیده پیامبر، علی بن ابی طالب و من در این سخن، به طرفداری تشیع وادار نشده ام. مادر روزگار تا پایان عمر خود، چون او نزاید و اوست که هرگاه هدایت طالبان به جست وجوی اخبار و گفتارش برآیند، از هر خبری برای آنان شعاعی می درخشد. آری، او مجسمه ای از کمال است که در قالب بشریت ریخته شده است.[36]

عباس محمود عقّاد (دانشمند مصری)

بین زندگانی تمام بزرگان و دلاوران، تنها زندگی اوست که جهان انسانیت را در همه جا با گفتار بلیغ مخاطب قرار می دهد و نیرومندترین انواع محبت ها و عوامل پندیابی و اندیشه که سراسر تاریخ بشر ممکن است در روح انسان برانگیزد، در صفحات تاریخ اوست.[37]

فخر رازی (دانشمند معروف و مفسّر مشهور اهل سنت)

هر کس در دین، علی بن ابی طالب را پیشوای خود قرار دهد، همانا رستگار شده است؛ به دلیل فرمایش پیامبر اکرم(ص) که فرمود: «خداوندا! علی هرگونه باشد، حق را بر محور وجودش بچرخان».[38]

زمخشری (دانشمند بزرگ اهل سنت)

من چه بگویم درباره مردی که فضایل او را دشمنانش از راه کینه جویی و حسد انکار کردند و دوستان او از ترس و بیم پنهان داشتند، ولی از این میان، آن قدر فضیلت های وی انتشار یافت که خاور و باختر را فراگرفت.[39]

فؤاد فاروقی

وقتی بزرگان و اندیشمندان در حل مشکلی به بن بست می رسیدند، می دانستند باید به علی مراجعه کنند، به خدمت دوست بروند و از او یاری بخواهند. همان دوستی که پیامبر خدا(ص) همواره صحت داوری هایش را تأیید می فرمود.[40]

کلمات قصار

امام علی(ع) از دیدگاه امام خمینی(ره)

· بهترین حاکمی که در اسلام بعد از رسول الله پیدا شد، حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ بود و مع الاسف، حکومت کوتاهی داشت.[41]

· صلوات و سلام بی پایان به رسول اعظم که علی(ع) را در پناه خود تربیت فرمود و به کمال لایق انسانیت رسانید و سلام و درود بر مولای ما که نمونه انسان و قرآن ناطق است و تا ابد نام بزرگ او باقی است و خود الگوی انسانیت و مظهر اسم اعظم است.[42]

· شخصیت علی(ع) که امام امت شد، شخصیتی است که در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسی مثل او نمی تواند سراغ بگیرید.[43]

· درباره حضرت امیر(ع) این قدر گفته و نوشته شده و باز هم حقش ادا نشده است؛ یعنی این معجزه الهی تاکنون معلوم نشده است چه شخصیتی است و هرکس به اندازه فهم خودش در این باب صحبت کرده است.[44]

· پیغمبر اکرم(ص) معلم همه بشر است و بعد از او، حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ باز معلم همه بشر است. آنها معلم همه بشر هستند.[45]

· علی(ع) مظهر همه عدالت ها و اعجوبه عالم است و از صدر عالم تا ابد، جز رسول اکرم (ص) کسی به فضیلت او نیست.[46]

· ملائکه بالشان را زیر پای امیرالمؤمنین(ع) پهن می کنند؛ چون مردی است که به درد اسلام می خورد. اسلام را بزرگ می کند و اسلام به واسطه او در دنیا منتشر می شود و شهرت جهانی پیدا می کند و با زمامداری آن حضرت، جامعه ای خوشنام و آزاد و پرحرکت و پرفضیلت به وجود می آید.[47]

شعر

اشعاری در مدح امام علی (ع)

لنگر عرش

شیر خدا و لنگر عرش خدا، علی است

مرآت حق و آینه حق نما علی است

در روز حشر شافعِ امتْ محمد است

باب النجاة سلسله انبیا علی است

بعد از وجود اقدس خاتم حبیب حق

بر کل جن و انس و ملک رهنما علی است

علی اکبر پیروی[48]

ذوالجلال

قسم به خالق بی چون و صدر بدر انام

که بعد سید کونین حیدر است امام

امام اوست به حکم خدا و قول رسول

که مستحق امامت بود به نصّ کلام

امام اوست که بخشید سر به روز مصاف

بدان امید که بیگانه را برآید کام

امام اوست که انگشتری به سایل داد

نهاد مُهر رضا بر لب و نخورد طعام

بابا فغانی شیرازی[49]

گوهر آفتاب

ای همه قرآن به شأنت یا امیرالمؤمنین

هل اتی مخصوص نامت یا امیرالمؤمنین

تا زمین بود و زمان چشم فلک مثل ندید

در زمین و در زمانت یا امیرالمؤمنین

کوثر قمی[50]

نور حیدر

نبی که معجز و ماه دو پیکر آورده

مثال نور خود و نور حیدر آورده

فراز منبر یوم الغدیر، این رمز است

که سر ز جیب محمد، علی برآورده

حدیث لحمکَ لحمی بیان این معناست

که بر لسان مبارک، پیمبر آورده

نظیری نیشابوری[51]

پی نوشت ها:

[1]. مائده: 55.

[2]. احزاب: 6.

[3]. بقره: 124.

[4]. اصول کافی، ج2، ص18.

[5]. همان.

[6]. همان، ص46.

[7] . همان، ص19.

[8]. نک: نجم: 3 و 4.

[9]. محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، دارالکتاب الاسلامیه، 1388 هـ . ق، ج1، صص 294 و 295.

[10]. حاکم نیشابوری، المستدرک، دارالکتب علمیه، بیروت، 1411 هـ . ق، چ1، ج1، ص93.

[11] . مفید، ارشاد، قم، چاپ کنگره هزاره شیخ مفید، 1413 هـ . ق، ج1، ص156.

[12] . فرقان: 35.

[13] . طه: 31.

[14] . اعراب: 142.

[15] . طه: 32.

[16] . محمد محمدی ری شهری، اهل بیت فی کتاب و السنة، قم، دارالحدیث، 1375، ص88.

[17] . محسن الامین، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1403 هـ .ق، ج1، ص273.

[18]. اکبر اسد علیزاده، امام علی (ع) از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، قم، مؤسسه امام صادق(ع)، 1381، چ1، ص77.

[19] . جرج سجعان جرداق، امام علی صدای عدالت انسانیت، ترجمه: سید هادی خسروشاهی، تهران، انتشارات فراهانی، ج1، ص25.

[20] . عبدالفتاح عبدالمقصود، امام علی بن ابی طالب (ع)، ترجمه: سید محمود طالقانی، 1351، چ1، ص17.

[21] . امام علی (ع) از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص94.

[22] . جمعی از دبیران، داستان غدیر، تهران، نشر آفاق، 1378، چ16، ص265.

[23] . همان، ص256.

[24] . امام علی (ع) صدای عدالت انسانیت، ج1، ص53.

[25] . امام علی (ع) از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص100.

[26] . امام علی (ع) از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص39.

[27] . همان، ص40.

[28] . همان، ص42.

[29] . همان، ص44.

[30] . همان، ص49.

[31] . همان، ص50.

[32] . همان، ص58.

[33] . همان، ص59.

[34] . همان، ص61.

[35] . همان.

[36] . داستان غدیر، ص254.

[37] . امام علی (ع) از نگاه اندیشمندان غیر شیعه، ص63.

[38] . همان، ص67.

[39] . همان، ص66.

[40] . همان، ص71.

[41] . امامت و انسان کامل از دیدگاه امام خمینی (س)، تبیان (دفتر چهل و سوم)، به کوشش: معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1381، چ1، ص288 .

[42] . همان، ص305.

[43] . همان، ص308.

[44] . همان، ص311.

[45] . همان، ص322.

[46] . همان، ص330.

[47]. امام علی(ع) از دیدگاه امام خمینی (ره)، تهیه و تنظیم: رسول سعادتمند، قم، نشر تسنیم، 1379، ص21.

[48]. نگین ولایت، دفتر مطالعات و بررسی های اسلامی، نشر مرکز آموزش و پژوهش، 1379، چ1، ص177.

[49]. همان، ص31.

[50]. همان، ص234.

[51]. همان، ص279.